تو بهترینی

نمی خواستم بدونی چقدر دلم برات تنگ شده فقط خدا می دونه .

  میون این جماعت دلم گرفته از غم      هیچکس نمی دونه چه به سرم آمده

فقط خدا می دونه دلم برات تنگ شده       بهار دوباره آمده اما نیومد یار

بازم کلاغ خبر داد توی فصل بهار                    دلم خزان گرفته

بازو م دلم می مونه چشم انتطار              تا که یارم بیاد باز

منتظرم دوباره یه بهار      دوست دارم دیونه

بي تو غمناکترين شعر غروب انگيزم

باغ بي ريشه ام و هم نفس پائيزم

 مانده ام در پس، پس کوچه تنهائي خويش

شود آيا که از اين در به دري بگريزم؟

گرچه پنداشته ام لايق چشمانت نيست

 دل ناقالبم و اين غزل ناچيزم

 هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دلي

 که بداند غم دلتنگي و تنهائي من

با مدادهای رنگی ام روز آمدنت را نقاشی می کنم و رفتنت را خط خطی !  عشق تو مثل دریایی مرا غرق می کند  ... توفرشته ای ! آنجا که تو هستی کسی نمی تواند بیاید ! تو نیاز من هستی ! کدام روز دوباره می آیی ؟ کدام دست تو را به من می رساند ؟!  کدام روز مال من می شوی ؟!  بیا ای نازنین  ... بیا که فقط تو درد دلم  را می فهمی ... بیا که به تو محتاجم ! 

 

Image hosting by TinyPic

 

 

اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غبار غصه هایت را می شستم .اگر گلی بودم شاخه ای از خود را تقدیمت می کردم .اگر بهار بودم شکوفه هایم را زیر پاهایت پر پر می کردم .اگر ساز بودم آهنگ عاشقی را برایت می نواختم ... اما افسوس که نه بارانم ...نه گلم ... نه بهارم و نه سازم !  اما ... هر چه هستم  با تمام وجودم می گویم : دوستت دارم

هرگز بدنبال کسی نگرد که بتوانی با او زندگی کنی

بدنبال کسی باش که  نتوانی بدون اون  زندگی  کنی


 

به دنبال خدا...

 

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.
رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.
نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.
مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛
و درخت‌ زيرلب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ وبي‌ رهاورد برگردي.
كاش‌ مي‌دانستي‌ آنچه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست.
مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت.
و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد.
مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود.
هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و نااميد.
خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود.
به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت.
درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن.
مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم.
درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري.
اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت.
حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت.
دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد
و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي!
درخت‌ گفت:
زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست

آخه چه قدر بگم که ...

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

تا دلم آروم بگیره.

ایران

ایران یعنی سر زمین من یعنی مرز بوم آریایی من  و مردان با غیرت من

ایران یعنی همه وجودم    ذره ذره تنم     بی تو اسم ایران من زنده نیستم

مردان دلیر و با مرامت  ای ایران   هر چه هستم خوب می دانم که یک ایران در میان این سر زمین پهناورم

مرز دارا ن غرب و شرق را بین که این گونه پایدارند  مردان کرد  بلوچ  فارس  لر وترک هر چه هستن

این افتخار را دارند که ایرانی هستند

ایران پاینده باد

بعد از خدا دوست دارم

خیلی دلم برات تنگ شده اینو می خوام همه مردم این شهر بدونند

اگه کسی نمدونه خدا جون خوب می دونه چقدر دوست دارم دوست دارم با تو بودن از تو گفتن در کنار تو زندگی کردن راه

 

دلواپس فردای بی تو هستم    تقدیم به کسی که دوستش دارم و با او زنده ام.

اگر در کنار تو نیستم دلیل بر نبودن نیست ولی این را خوب می دانم اگر صدهاکیلومتر دور باشم باز نیز انگار در کنار تو زنده ام دوست دارم به اندازه وجودم

تنگی و دوری خیلی سخته...

اسیری سخته...

زندگی ،

واسه من یه جوره

واسه تو یه جور دیگه

واسه اون یه جور ...

پذیرفتن این واقعیت

ســــــخته...


ای الهه...
من زخم خورده ام.من از فریب ها ،دروغ ها؛ من از خنجر ریا و تزویر رخم خورده ام.
من در خویش تن به طول شبهای بلند تنهایی گریستم .
های های مرا ابر ها هم شنیدند .
ای الهه من ...
در بازار روز ، بازار مکار گان ، هوس را به جای عشق می فروشند
و دلهای رمیده را می دزدید

بگشای درهای معبد طلایی خود را
هنگام اعتکاف گذشته است
باید شتافت
برای نجات عشق...
گرگ های هوس، گله گله دلها را دریده اند
من از گرگ رمیده ام بگذار در معبد خیال تو پنهان شوم
هنوز در صحرای خشک دلم ، خاکستر اجاق تو مانده است
هنوز جای پای تو بر ریگ های بیابان فکر من پیداست
هنوز بوی دامنت در علفهای زرد دلم احساس می شود
هنوز شطّّ اشک من به شوق آمدنت جاری ست
می دانم،درد های من درد دوری ست
من زخم خورده ام
حتی در خلوت از خوشتن
دلم به وسعت صحرا ها غمگین است ، به وسعت دریا ها توفانی، به وسعت ابرها بارانی
من در زمستان درونم یخ زده ام
ای الهه من ،در من طلوع کن...!!!!!
من زخم خورده ام ...

خیانت ...

چیست این واژه
که دغدغه شده برای من
برای تو
چرا این واژه را ساخته ایم به زندگی
مگر گناه ما چیست
که این واژه هراس مان شده
ترس از این که مبادا
ببخشم تو را
ببخشی مرا
به دیگری
به دیگران.

نم و ندانم ...

دانم که ندانی که هستم
که بودم
که رفتم ز دست
دانم که ندانی که من چه خواستم
چه گفتم
که خموش گشتم
دانم که ندانی که آسمانی ام ، نیم زمینی
دانم که ندانی ...
دانی که دانم دردت کیست
دانی که دانم حرفت چیست
دانی که ندانم جدایی
دانی که ندانم دلتنگی
دانی که ندانم ...
ندانم که داند کیستم
که به چه این همه گریستم
ندانم که داند جزایم چیست؟
پاداش این دل با وفایم کیست؟

شق با يه لبخند شروع ميشه و با يک بوسه رشد مي کنه و با يک اشک تموم ميشه .

روشنترين آينده هميشه روي گذشته ي فراموش شده شکل مي گيره. نميشه تا وقتي که

دردها را دور نريختي توي زندگي به درستي پيش بري

عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهي عشق آن است که صد دل به يک يار دهي

شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جریان دارد رگ

را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جایگاه توست

در این دنیا همه می خواهند عاشق باشند عشق احساسی نیست که بتوان آن را ساده

انگاشت عشق احساسی است که باید آن را گرامی داشت به باور آورد و از آن مراقبت

کرد عشق دلیل زندگی است

شق با يه لبخند شروع ميشه و با يک بوسه رشد مي کنه و با يک اشک تموم ميشه .

روشنترين آينده هميشه روي گذشته ي فراموش شده شکل مي گيره. نميشه تا وقتي که

دردها را دور نريختي توي زندگي به درستي پيش بري

عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهي عشق آن است که صد دل به يک يار دهي

شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جریان دارد رگ

را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جایگاه توست

در این دنیا همه می خواهند عاشق باشند عشق احساسی نیست که بتوان آن را ساده

انگاشت عشق احساسی است که باید آن را گرامی داشت به باور آورد و از آن مراقبت

کرد عشق دلیل زندگی است

بدترين درد اين نيست که عشقت بميره بدترين درد اون نيست که به اونيکه دوسش داري نرسي بدترين درد اون نيست که عشقت بهت نارو بزنه بدترين درد اونيکه عاشق يکي باشي و اون ندونه

دوست دارم

کاش می دانستی وقتی نیاز با تو بودن

وجودم را پر می کند دلم چه می کشد

چشم هایم شروع به بارش می کنند

دلم ناله سر می دهد

دستانمدستانت را می طلبند

و روحم مشوش می شود

دلم بهانه می گیرد

بهانه چشم هایت را که با آن نگاهشان

دل را به دیوانگی زدهاند

دلم بهانه می گیرد

بهانه دستهایت را که با گرمایشان

به دلم گرمی عشق می دهند

دلم بهانه می گیرد

بهانه صدایت را که با آهنگ زیبایش

برای دل لالایی می خواند

دلم بهانه می گیرد

بهانه با تو بودن را

که وقتی با منی

دیگر دل بهانه نمی گیرد

بی تو از تو می نویسم

بی تو ای همیشه در یاد

بی تو ای همیشه زنده

لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت

سایه سار قفسم بود

زیر رگبار مصیبت

بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاییز برگ و بارم گریه می کرد

قاصد چشم تو آمد

مژده روییدن آورد

                                         تقدیم به او که تنها راهی این دیار است

خیال تو

تومانند یک بوته ( سبزه نایی )

                      که یک شب پس ازبارشی تند وکوتاه

                     کنارهمین برکه ، ناگاه روییده باشد

من امشب سراسر تب غیرتم، آه

مبادا کسی رستنت را دراین نیمه شب دیده باشد

مبادا کسی با نگاه حریصش تورا از سرانگشت تقدیرمن

                                       چیده باشد

مبادا کسی ازخیال لبت

                           غنچه برچیده باشد  

                                     

پرواز

گفته بودی  پرواز می کنیم   

اما پروبالم را چیدی و پا به فرار گذاشتی

                       توهم اهل پروازنبودی