ای الهه...
من زخم خورده ام.من از فریب ها ،دروغ ها؛ من از خنجر ریا و تزویر رخم خورده ام.
من در خویش تن به طول شبهای بلند تنهایی گریستم .
های های مرا ابر ها هم شنیدند .
ای الهه من ...
در بازار روز ، بازار مکار گان ، هوس را به جای عشق می فروشند
و دلهای رمیده را می دزدید
بگشای درهای معبد طلایی خود را
هنگام اعتکاف گذشته است
باید شتافت
برای نجات عشق...
گرگ های هوس، گله گله دلها را دریده اند
من از گرگ رمیده ام بگذار در معبد خیال تو پنهان شوم
هنوز در صحرای خشک دلم ، خاکستر اجاق تو مانده است
هنوز جای پای تو بر ریگ های بیابان فکر من پیداست
هنوز بوی دامنت در علفهای زرد دلم احساس می شود
هنوز شطّّ اشک من به شوق آمدنت جاری ست
می دانم،درد های من درد دوری ست
من زخم خورده ام
حتی در خلوت از خوشتن
دلم به وسعت صحرا ها غمگین است ، به وسعت دریا ها توفانی، به وسعت ابرها بارانی
من در زمستان درونم یخ زده ام
ای الهه من ،در من طلوع کن...!!!!!
من زخم خورده ام ...