بي تو غمناکترين شعر غروب انگيزم
باغ بي ريشه ام و هم نفس پائيزم
مانده ام در پس، پس کوچه تنهائي خويش
شود آيا که از اين در به دري بگريزم؟
گرچه پنداشته ام لايق چشمانت نيست
دل ناقالبم و اين غزل ناچيزم
هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دلي
که بداند غم دلتنگي و تنهائي من
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۵ ساعت 13:4 توسط sohrab
|