فانوس

چشمهايم را بستم...اينک من بودم و او ، تنهای تنها در باديه ی فراق.چندی

بود که او را اختر خود می پنداشتم در اين ظلمت بی ستاره...فانوس را

میگويم، همدم ساعات تنهاييم را...

آسمان حيات، پر از شب بود... !تا چشم کار می کرد سياهی بود و

ظلمت... تاريکی بود جامه ی تمام دنيا...

انگار راه را گم کرده بودم و آن لحظه بود که سراپای وجودم سوسوی ستاره

وصال را گدايی می کرد و چشمانم فرياد منير مه پاره را سر داده بودند ...!

...ندايی مرا خواند ! خدايا؟! چه کسی اينجاست جز من و خودم!

                                  مـــنــم !

                                         فــــــــــــــــا نـــــوس...

         ــ  سکوتی سنگين  ــ

مرا گفت: ببين چگونه جسم را فدای شعله ی دوست کرده ام !

                     پس مــنـــم عاشق ترين معشوق عالم ... !

از درونم صدايی برخاست که من نبودم :

           به خدا که اين کلام خط بطلانی بود بر، گزيده ی نو پايم...

ابــــلـــه ! تو به ساختن می بالی ؟ حال آنکه عشق از سوختن می نالد ...

ظاهرا مامورش هستی و در عمل ارباب آن ؟ 

            پس به نسيمی عشق بميرد و کماکان تو زنده ای ...

   آنگاه تو در شرار فرقت بسوزی ولی عشق با تو نسازد !

بسته ای در کاخ دل را به رويش و آنگاه کدامين مصيبت سخت تر از آنکه

عشق تو را به کلبه ی مرگ هم راه ندهد ... ؟

                  پس بـــــســــوز

                                           بـــــــــســـــوز

بسوز که اين سزای توست !

                 ... چشمانم را گشودم

                  با خود گفتم : آری ، روزگاری من نيز فانوس بوده ام ...

زيبا

عشق جاودانه است

عشق، تجربه‌ی كسانی‌ست كه به‌روشنی و دل‌آسودگی و آزادی رسیده‌اند.

تنها قله‌ها هستند كه می‌توانند تمامی چشم‌اندازِ پیرامون‌شان را زیرِ چترِ نگاهِ خود بگیرند.

اگر طالبِ تجربه‌ی عشق هستی، به مراقبه بپرداز.

اگر طالبِ گل‌هایی، بوته‌ها را تیمار كن.

آب‌شان بده،

كودشان بده،

به آن‌ها مهر بورز تا ببالند و به گُل بنشینند.

گُل‌ها در زمانِ مناسب خواهند رویید.

نگرانِ آن‌ها نباش.

نمی‌توانی آن‌ها را زودتر از موعدِ مقرر برویانی.

نمی‌توانی آن‌ها را مجبور كنی زودتر از موعدِ مقرر شكوفا شوند.

عشق، گُلی‌ست كه در وجودِ تو می‌روید.

فقط كافی‌ست زمینه را مهیا كنی.

خود را به روی بی‌كران باز كن؛

عشق می‌آید

و در دلِ تو خانه می‌كند.

ابتدا، خود باش.

ابتدا، خود را بشناس

و با خود اُنس بگیر.

عشق، پاداشِ این اُنس و آشنایی‌ست.

عشق، پاداشی‌ست از فراسو.

عشق، میهمانی‌ست كه به دل‌های آشنا و بیدار سر می‌زند.

اگر عشق درِ خانه‌ی تو را بكوبد، با هزار و یك بهانه، در را به رویش باز نمی‌كنی زیرا با خود، اُنس نگرفته‌ای. حتی اگر در را نیز به روی عشق باز كنی،

عشق را نخواهی شناخت زیرا با او دیداری نداشته‌ای.

وقتی عشق، برای نخستین‌بار، تو را از خود سرشار می‌كند، گیج می‌شوی؛ نمی‌دانی چه اتفاقی افتاده است. البته متوجه می‌شوی كه دلت به رقص درآمده است؛ موسیقی آسمانی را كه همچون آبشار فرو می‌ریزد، می‌شنوی؛ رایحه‌ای را در خود استشمام می‌كنی كه پیش از آن، سابقه نداشته است اما زمان می‌برد تا تو خود را جمع‌وجور كنی و بفهمی حادثه‌ای كه در تو اتفاق افتاده، چیزی نیست مگر حضورِ حضرتِ عشق.

عارفان، آشنایانِ همیشگی عشق‌اند.

عشق، همواره در ساحتِ عرفان می‌ماند.

برای تجربه‌ی عشق،

باید به ساحتِ عرفان، قدم بگذاری. ‌

عشق،

صفتی از صفاتِ الهی نیست،

بلكه ذاتِ خداوند است.

همه‌چیز از چشمه‌ی عشق می‌جوشد.

عشق، خداست.

عشق، حقیقتِ فرجامین است.

ورای ساحتِ عشق، مرتبه‌ای نیست.

درواقع، پیش از آن‌كه به عشق برسی،

باید ناپدید شوی.

وقتی عشق هست، تو در میان نیستی.

وقتی عشق را می‌یابی كه جوینده‌ای در میان نباشد.

تو و عشق با هم جمع نمی‌شوید.

یا تو در میان خواهی بود و یا عشق.

خودت باش.

خودت را محترم بشمار و دوست بدار.

بدان كه خداوند، تو را می‌خواسته است،

بنابراین، به تو هستی داده است.

تو خواستنی‌ هستی.

تو محبوبِ خداوند هستی.

اگر سیمای حقیقی خود را ببینی،

عشق در تو آغاز می‌شود.

عشق، پایان ناپذیر است.

می‌توانی عشق را با همه‌چیز و همه‌كس سهیم شوی.

چیزی از عشق كاسته نمی‌شود.

هرچه بیشتر عشق را ببخشی،

قدرتِ بیشتری برای بخشیدن می‌یابی.

بدونِ توقع و چشمداشت ببخش.

بدونِ توقع و چشمداشت دوست بدار.

حتی توقعِ یك سپاس را نیز نداشته باش.

خود را وامدارِ كسی بدان كه پذیرای عشقِ توست.

سلطانِ بخشنده‌ی عشق باش، نه گدایی متوقع

صداقت

یک نکته مهم در ازدواج موفق که بر می گردد به همان صداقت این است که از روز اول که با هم به صحبت می پردازیم و می خواهیم یکدیگر را بشناسیم واقعا" صادقانه هر آنچه هستیم را به فرد مقابل نشان دهیم . زیرا هرکس خودش را بهتر از دیگران می شناسد وبه  زوایای وجودی خودش معترف است پس در مراحل اولیه بهتر است فرد برای سرعت بخشیدن به روابط عمیق تر- خودش خودش را آنچنان که هست معرفی کند این امر یک حسن بزرگی که دارد این است که اگر فرد مقابل مارا با توجه به آنچه که هستیم نمی تواند بپذیرد پس بهتر است  در همان مراحل اولیه که هنوز روابط عاطفی قوی نشده این جدایی صورت گیرد که مشکلات و ضربه های روحی در آینده پیش نیاید.

در مراحل اولیه بعضی ها تظاهر می کنند و آنچنان که هستند خود را نشان نمی دهند و گاهی دروغ و ریا هم بکار می برند ولی سوال این است که تا چه مدت انسان می تواند تظاهر کند و خواه نا خواه روزی حقیقت برملا می شود و از قدیم گفته اند ماه همیشه پشت ابر نمی ماند و آدمی وقتی روابطش بیشتر شود برخوردها نیز بیشتر شده و بالاخره دیر یا زود طرف مقابل به ماهیت ما پی می برد و در چنین شرایطی اگر ما دروغگو جلوه کنیم دیگر ذهنیت فرد مقابل در مورد ما هرگز قابل ترمیم نخواهد بود و همیشه در ذهن آن شخص ما یک فرد متظاهر خواهیم یود.

بارها و بارها دیده و شنیده ایم که افراد در اول آشنایی خود برای آنکه وصلتی و ازدواجی صورت گیرد دروغهایی را گفته اند و به هدف ازدواج هم رسیده اند ولی پس از گذشت زمانی کوتاه یا حتی طولا نی حقیقت که برملا شده ازدواج به طلاق و جدایی کشیده شده است البته در بعضی موارد دیده شده که جدایی صورت نگرفته آن هم فقط بخاطر وجود بچه ای که در زندگی بوجود آمده و در اصل فرد بخاطر فرزندش فداکاری کرده و طلاق نگرفته ولی دیگر در چنین زندگی که به اجبار باشد اعتماد و عشق وجود ندارد و از شما می پرسم آیا این چنین زندگی ارزش دارد؟ به نظر من اسم این نوع از روابط را دیگر زندگی نمی توان گذاشت بهتر است بگوییم مردگی . چون روابط در چنین شرایطی با سردی می باشد وبسیاری از اهداف والا در زندگی مثل گذشت و فداکاری و غیره به خاطر فرد دروغگو از بین میرود و بی معنا می شود .

نکته مهم بنظر من این است که افراد به خصوص جوانها در ابتدا که یکدیگر را می بینند اگر همانطور که در ابتدای بحث گفتم عشق و هوس را وعشق و محبت زودگذر را تشخیص ندهند دچار اشتباه می شوند زیرا اگر دچار هوس باشند هدفشان فقط وصال یار است و بس و حاضرند هر کاری بکنند که به یار خود برسند و ازدواج را بهترین راه وصال می دانند و برای این هدف ممکن است هر کاری را درست یا نادرست انجام دهند. ولی شخصی که عاقل است و عاشق واقعی است به وصال یار فکر می کند ولی فکر او فکری است عمیق تر. او به وصالی می اندیشد که جاودانه باشد وصالی باشد که هرگز به جدایی منجر نشود فرد عاقل می گوید ازدواجی باید صورت گیرد که هرگز فکر جدایی در آن رخنه نکند زیرا ضربه ای که فرد پس از ازدواج از جدایی می خورد خیلی سنگین تر از ضربه ای است که فرد از جدایی در مراحل قبل از ازدواج می خورد  و این دو ضربه قابل مقایسه نیستند.  

لذا اگر فردی عاقل باشد باید با خود بگوید من هر آن چه هستم را عنوان می کنم من موجودی هستم که دارای خوبیها و بدیهایی هستم که جزئی از وجودم شده اند و در بسیاری از موارد هم نمی توانم خود را تغییر دهم حال اگر کسی من را دوست دارد باید من را آنچنان که هستم دوست بدارد با خوبیها و با بدیهایم . زیرا خوبیها را که همه دوست دارند و این امری است مسلم ولی اگر کسی توانست بدیها و یا نقاط ضعف من را تحمل کند و دوستم داشته باشد این مهم است . پس من آنچه حقیقت وجودی ام هست را می گویم حال اگر یارم مرا پذیرفت که زهی سعادت و اگر نپذیرفت چه بهتر که قبل از ازدواج تصمیم به جدایی گرفته شود زیرا اگر قرار باشد من پذیرفته نشوم ممکن است بعد از ازدواج از من جدا شود که این امر باعث دلخوری یارم میشود و من که آدم عاقل و عاشقی هستم رنجش یار ومعشوق را نمی پذیرم زیرا این امر برای هر دوی ما مسئله ساز میشود .

پس می بینیم با یک چنین نگرشی فرد می تواند پا یه های یک ازدواج موفق را بنیان نهد. این نگرش فقط در گرو عقل و عشق است زیرا عشق دروغ را نمی پذیرد و عقل روابط نا پایدار را نمی پسندد.

البته گاهی اوقات ا فراد با دیگران رابطه برقرار می کنند برای اهداف مختلف. بعضی ها برای تنوع و خوشگذرانی و بعضی ها برای پر کردن خلا های روحی روانی و حتی بعضی ها از همان ابتدا به فکر تداوم روابطشان نیستند و تعبیرشان دوستی زود گذر است در چنین شرایطی افراد شاید خود را مستلزم داشتن صداقت و یکرنگی ندانند ولی اگر ما رابطه ای را برقرار کردیم که در آن هدفمان ازدواج است باید وباید به صداقت بی کم وکاست ایمان داشته باشیم و عمل کنیم زیرا کسی که به ازدواج فکر می کند مسلما" به فکر رابطه ای پایدار هست و هرگز نمی تواند بفکر ریسک باشد و فکر جدایی را هم نمی کند پس باید بنیادی محکم را تجسم نماید.

جالب این است که برای شما بگویم تا به حال چند ین نفر را می شناسم که  با یکدیگر رابطه برقرار کرده اند فقط به خاطر سرگرمی و یا پر کردن اوقات جوانیشان و چون هدف مقدسی هم نداشته اند برای جلب توجه و سرگرمی بقول معروف برای طرف مقابلشان خالی بندی هایی را هم کرده اند مثلا" گفته اند من دارای خانواده آنچنانی هستم یا شغل خوبی دارم ویا تحصیلات عالیه دارم و از این خالی بندی ها بقول خودشان  صرفا" برای خنده کرده اند . ولی نکته حائز اهمیت این است که این افراد در طی مراوده هایشان کم کم به طرف مقابل دل بسته اند و هر چند در ابتدا هدفشان یک دوستی ساده بوده ولی کم کم عاشق شده اند . خدا شاهد است موردی را دید ه ام که ماتم گرفته بود که من حالا عاشق شده ام و حالا نمی توانم به یارم بگویم حرفهای گذشته ام دروغ بوده و اگر راستش را بگویم او را از دست می دهم و حالا که عاشق شده ام هم دوست ندارم دروغ بگویم و مانده بود که چه بکند . زیرا می دانست دروغهایش باعث جدایی می شود .آیا بهتر نیست با درایت همه ما چنین شرایطی را برای خود مجسم کنیم و از ترس بروز آن از بوجود آمدنش جلوگیری نماییم. که تنها عامل جلوگیری کننده بنظر من صداقت است و بس .

آدمی باید در همه نوع از روابط خود با راستی و صداقت پیش برود بخصوص در امر ازدواج این را بخاطر بسپارید و عمل کنید

احترام گذاشتن

یکی دیگر از مواردی که می تواند در استحکام روابط دوستانه نقش به سزایی داشته باشد احترام گذاشتن به یکدیگر است.

در روابط زناشویی احترام گذاشتن متقابل بیشتر حائز اهمیت می باشد. احترام گذاشتن باعث افزایش محبت و دوستی می گردد.

زن و شوهر باید همانند یک روح در دو کالبد باشند بدین معنا که باید همانطور که انسان برای خود ارزش قائل می شود برای همسر خود نیز ارزش قائل شود و از طرفی همانطور که فرد با خودش راحت هست باید با همسر خود نیز راحت و صمیمی باشد و احترام گذاشتن به این معنا نیست که به قول امروزی ها برای یکدیگر کلاس بگذاریم زیرا در چنین شرایطی دیگر راحتی و صمیمیت بی معنا می شود در حالی که زن و شوهر باید در کنار هم در کمال راحتی و آرامش باشند . شاید رعایت بعضی امور در برابر دیگران ضروری باشد ولی زن و شوهر باید در کنار هم احساس آرامش و راحتی بنمایند و همانطور که هر کسی با خودش راحت است باید با همسر خود نیز راحت و صمیمی باشد.

لذا احترام گذاشتن به این معنا است که خواسته های یکدیگر را بشناسیم و به آنها اهمیت بدهیم. و نقطه ضعفهای یکدیگر را هم بدانیم و به آنها نیز احترام بگذاریم. بدین معنا که به همسر خود بگوییم چون تو فلان کار را دوست داری من بخاطر تو آن را انجام می دهم یا بخاطر تو از فلان رنگ استفاده می کنم ویا بخاطر تو فلان جا می روم یا فلان غذا را تهیه می کنم و یا چون تو از فلان چیز خوشت نمی آید من به خاطر تو آن کار را انجام نمی دهم . من احترام گذاشتن را در چنین اعمالی می دانم یعنی در اصل توجه به خواسته های طرف مقابل .

احترام گذاشتن در همه جا ضروری است بخصوص در جلوی جمع اهمیت بیشتری می یابد. وقتی کسی در جلوی دیگران به همسر خود احترام می گذارد در اصل برای خود و خانواده اش ارزش قائل شده و با عمل خود به دیگران می فهماند که باید دیگران هم به او و خانواده اش احترام بگذارند زیرا تا وقتی ما برای خودمان ارزش قائل نشویم نباید از دیگران انتظار احترام داشته باشیم و درست گفته اند که احترام هر کس دست خودش می باشد.

و اگر کسی برای خانواده خود ارزش قائل شد در اصل برای خودش ارزش و احترام قائل گردیده است .

دیده شده است  بعضی افراد در جلوی جمع با همسر خود برخورد نامناسبی داشته اند که موجب کدورت شده است و بعد ادعا کرده اند که منظوری نداشته اند و صرفا" قصد شوخی داشته اند ولی همین امر باعث کدورت و ناراحتی همسرشان شده است. ما از بزرگان خود شنیده ایم که در شوخی کردن حد اعتدال را رعایت کنید زیرا شوخی زیادی باعث کدورت و ناراحتی می شود.

از طرفی باید نقطه نظرها و نقطه ضعفهای همسر خود را بدانیم و به آنها احترام بگذاریم  زیرا دیده شده بعضی ها از نقطه ضعفها سوء استفاده کرده و موجبات ناراحتی دیگری را فراهم می کنند .از طرفی سعی کنیم ظرفیت خود را بالا ببریم تا به اندک چیزی از یکدیگر ناراحت نشویم. خلاصه آن که احترام گذاشتن به همسر خود در جلوی دیگران تاثیر صدچندان دارد و باعث ایجاد محبت بیشتر می شود .

یکی از اصطلاحات مسخره ای که بین امروزی ها رایج شده اصطلاح زن ذلیلی و یا مرد ذلیلی است که بنظر من بی معنا می باشد زیرا اگر کسی به همسر خود احترام بگذارد و برای خواسته های همسرش ارزش قائل شود در اصل برای داشتن زندگی بهتر برای خودش تلاش می کند و برای خودش ارزش قائل می شود و یک چنین اصطلاحاتی بی معنا است زیرا احترام با ذلالت هیچ ربطی به هم ندارند.

از طرفی همیشه سعی کنید خواسته ها و نقطه ضعفهای خود را خودتان صراحتا" به همسرتان بگویید و در اصل خصوصیات خود را بیان کنید تا همسر شما از آنها آگاهی داشته باشد که بداند در آینده چگونه برخورد کند و به آن خواسته ها توجه نماید تا موجبات ناراحتی فراهم نشود. زیرا گاهی دیده شده فردی با همسر خود رفتاری را داشته است که به نظر خودش بد نبوده ولی همسرش دلخور شده است و این بدین معنا بوده که نمی دانسته  همسرش از چه کارهایی خوشش می آید یا از چه کارهایی بدش می آید. و از آنجا که برای شناخت ممکن است زمان زیادی لازم باشد  بهتر است تا زمانی که ما شناخت کامل پیدا می کنیم دلخوری پیش نیاید پس مواردی را که ممکن است برایمان مهم باشند عنوان کنیم تا احترامها از بین نروند زیرا اگر حرمتها شکسته شوند ترمیم روابط کار دشواری است پس سعی کنید اجازه ندهید که حرمتها ازبین بروند.

در همه روابط اجتماعی سعی کنید احترام سن و سال یکدیگر راحفظ کنید و کوچکترها برای بزرگترها احترام قائل شوند و بزرگتر ها اشتباهات کوچکترها را به حساب سن کمترشان ببخشند. مطمئن باشید اگر همیشه به همسر خود احترام بگذارید و به خواسته هایش توجه کنید این امر باعث می شود که همسر شما هم متقابلا" این کار را یاد گرفته و برای شما ارزش قائل شود و دیده شده در مواردی که یکی از طرفین سعی بیشتری در حفظ حرمتها داشته است طرف مقابل خود را شرمنده کرده و او را با عمل مکرر خود وادار به احترام متقابل نموده است. البته این در همه روابط دوستانه صدق می کند بخصوص روابط زناشویی.

وفاداري

يكي از مهمترين عواملي كه در تحكيم روابط زناشويي و بهبود آن نقش بسزايي دارد حفظ وفاداري و پاكدامني زن و مرد ميباشد .

وفاداري داراي دو جنبه عاطفي، عشقي و جسمي ، جنسي ميباشد.

ديده شده افرادي از نظر جنسي هرگز خيانت نكرده اند ولي از نظر عاطفي و روحي وفادار نبوده اند و هر چند در كنار همسر خود بوده اند ولي فكر و روح و قلبشان در جاي ديگري اسير بوده است. كه اين نيز خيانت و بي وفايي محسوب ميشود.

وفاداري و حفظ تعهد يك خصيصه انساني است كه در كليه روابط انساني (مثل روابط دوستانه يا روابط كاري و غيره) و مهمتر از همه روابط زناشويي بايد به آن توجه شود .

پرورش يك چنين خصلت انساني بستگي به شخصيت و تربيت فرد دارد و چيزي نيست كه بتوان آنرا به كسي در چند جمله آموزش داد. بلكه بايد در سير پرورش شخصيت هر انساني به تكامل برسد.

ولي در چند سطر ميتوان گفت:

وقتي فردي خود را در چهارچوب ازدواج و خانواده قرار ميدهد بايد پايبند يك سري تعهدات اخلاقي گردد و خود را ملزم به رعايت تعهدات خاصي نمايد و در اين راه بايد بسياري از رفتارها و حتي چشم ، گوش و قلب خود را مهار زند تا مبادا دچار لغزش شود و بايد در اين راه خود را تربيت كند و در اصل وقتي به آن نوع از تربيت رسيد بايد اقدام به ازدواج نمايد .زيرا كوچكترين لغزش و خطايي مي تواند بي وفايي محسوب گردد كه در قاموس زناشويي اين گناهي است نابخشودني كه پايه و اساس زندگي را ويران ميكند.

گاهي ديده شده كوچكترين لغزش و بي وفايي منجر به جدايي و حتي گاهي باعث قتل و جنايت شده است. و در مواردي هم افراد بنا به شرايطي خاص مثل وجود فرزندان از لغزش همسر خود چشم پوشي كرده و فقط به ظاهر به  زندگي زناشويي ادامه داده ولي هرگز زخمي را كه در اين راه برداشته اند التيام نبخشيده و اين زخم كهنه باقي مانده است و از عشق محبت واقعي چيزي يافت نميشود.

اگر كسي بي وفايي ببيند سوء ظن و بد گماني براي هميشه در وجودش رخنه ميكند و جبران خيانت و بي وفايي كاري بسيار دشوار و  در مواقعي ناممكن است.

پس سعي كنيد هرگز دچار چنين لغزش و اشتباهي نشويد و فضائل اخلاقي و انساني را در خود پرورش دهيد تا مرتكب خيانت نشويد زيرا بسياري از اين خطاها در اثر هوسبازي و لذات زودگذر ميباشد.

البته خيانت در هر زمينه يا رابطه اي امري است ناپسند به خصوص در امور زناشويي. كسي كه داراي فضائل اخلاقي باشد در تمام امور زندگي پاي بند به تعهدات اجتماعي و اخلاقي ميباشد پس در زندگي خانوادگي هم متعهد خواهد بود.

همانطور كه بارها عنوان شده است براي داشتن يك زندگي خوب بايد تلاش كرد. يكي از راههايي كه مي تواند جلوي بسياري از بي وفايي ها را بگيرد اين است كه به نيازهاي روحي، عاطفي،عشقي و جسمي همسر خود از هر نظر توجه نماييد و در رفع آن تلاش كنيد. زيرا اگر زن يا مردي نيازهاي خود را در كنار همسرش برآورده نكند ممكن است براي رفع آن به سمت افراد ديگر گرايش روحي يا جسمي پيدا كند. لذا توجه به خواسته هاي يكديگر از مهمترين عواملي است كه مي تواند از بسياري لغزشها جلوگيري نمايد.

بسياري از افراد دليل خيانت خود را عدم تفاهم با همسر ذكر مي كنند كه به نظر من خيانت كردن چه پنهاني چه آشكار هيچ توجيهي ندارد و همانطور كه بارها عنوان كرده ام زن و مرد بايد صراحتا" نيازهاي خود را به زبان بياورند و در رفع آن نيازها بكوشند و در صورت عنوان شدن نيازها و خواسته ها اگر باز هم از همسر خود بي توجهي ديدند ادعا كنند از جانب همسر درك نمي شوند.

از طرفي هم سعي شود نيازها بر اساس توانائيها و شرايط خانوادگي و زندگي باشد و از بلند پروازي و خواسته هاي نامعقول پرهيز شود و بايد شرايط را براي برآورده شدن خواسته ها مهيا نمود. در نهايت اگر تفاهم و درك متقابل حاصل نشد مي توان از نظر قانوني تعهد خود را تحت عنوان طلاق ملغي نمود و بعد از جدايي به مسائل و نيازهاي شخصي پرداخت. زيرا در شرايطي كه با شخص ديگري از لحاظ قانوني و شرعي و عرفي و اخلاقي تعهدي بنام ازدواج وجود دارد حق نداريم تحت هيچ شرايطي مرتكب خيانت شويم.

اگر كسي همسر خود را مناسب نمي بيند بايد ابتدا جدا شوند و بعد از اتمام تعهدات خود به سراغ ديگري برود. هر چند  طلاق،  نيز امري است ناپسند ولي خيانت كردن بسيار زشت تر و قبيح تر ميباشد. زيرا هيچ زن يا مردي دوست ندارد در چهارچوب قوانين و تعهدات خانواده خود به صورت آشكار يا پنهان ديگري را حتي براي لحظه اي وارد سازد.

پس بايد به چهارچوب خانواده احترام گذاشت و قداست و پاكي آنرا حفظ نمود .

بايد دانست وفاداري و پاكدامني امري است انساني و دو طرفه ،.هميشه سعي كنيد اين حسن وفاداري را در همه شرايط و از هر راهي كه شده به همسر خود نشان دهيد و وفاداري خود را به اثبات برسانيد. و اين امر هميشگي است و مقطعي نميباشد لذا در تمام طول زندگي بايد در اين راه بكوشيد و مطمئن باشيد در ايجاد عشق و علاقه بيشتر نقش بسزايي دارد و هر چه در اثبات وفاداري و پاكدامني خود موفق تر باشيد كاميابي و سعادت بيشتري را حس خواهيد نمود.

تفاهم چيست ؟

این امر ثابت شده است که زن و مرد متفاوت آفریده شده اند و از نظر جسمی، ژنتیکی و روحی روانی با هم تفاوتهای زیادی دارند. با در نظر گرفتن تفاوتها می توان درک کرد که هر یک از این دو می توانند خصوصیات خاص خود را داشته باشند که مختص جنس مذکر یا مونث می باشد. و در همه افراد، از آن نوع جنس بطور کم و یا زیاد مشاهده می شود. البته در همه موارد استثنا هایی نیز وجود دارد. ولی در کل این خصوصیات و تفاوتها می توانند د ر رفتار و اعمال انسان تاثیر به سزایی داشته باشند.

به عنوان مثال گفته شده که مردها به دلیل شکل خاص سیستم مغزی خود قادر نیستند در یک زمان چند عمل را با هم انجام دهند در حا لی که زنان این توانایی را دارند که در یک زمان از حواس گوناگون خود استفاده نمایند.

و یا عنوان شده که زنها در بیشتر موارد تفکرات خود را به زبان می آورند در حا لی که مردها کمتر چنین عملی را انجام می دهند. و یا ثابت شده زنها عاطفی تر هستند و موفقیت را در روابط عاطفی می جویند در صورتی که مردها موفقیت را در حرفه و شغل خود دنبال می کنند.

وازاین قبیل مسائل که می توان در مورد آنها به تفصیل سخن گفت انشاءالله در آینده یک یک تفاوتها عنوان خواهد شد.

البته برای شناخت بیشتر زنها و مردها توصیه می کنم کتاب رازهایی درباره زنان و رازهایی درباره مردان از دکتر باربارا دی آنجلیس را مطالعه نمایید و مطمئن باشید که از این دو کتاب مسائل زیادی را خواهید آموخت.

آنچه حائز اهمیت می باشد این است که درک کنیم زن و مرد متفاوت هستند. و دیگراین که دو موجود متفاوتی هستند که می خواهند در کنار هم به تکامل برسند و مکمل یکدیگر باشند. لذا برای رسیدن به این هدف باید درک کنند که احترام به تفاوتها مهمترین اصل می باشد.

باید تفاوتها را شناخت و آنها را درک کرد و به این تفاوتها احترام گذاشت.

اختلاف از جایی شروع می شود که ما تفاوتها را درک نکنیم وازطرفی بخواهیم حتی این تفاوتها را تغییر دهیم و بخواهیم طرف مقابل را شبیه خود سازیم. اینجاست که اختلافا ت شروع می شوند و افراد می گویند ما با هم تفاهم نداریم.

دراصل عدم درک تفاوتها مساوی است با عدم تفاهم.

وقتی دو نفر تفاوتهای یکدیگر را درک کنند و به همدیگر احترام بگذارند می توان گفت تفاهم و روابط سالم برقرار می شود.

در این رابطه می توان مثالی زد:

آهن و شیشه را درنظربگیرید دو ماده کاملا" متفاوت هستند با خصوصیات خاص خود. ولی این د و وقتی د ر کنار هم قرار می گیرند و د ر یا پنجره ای را می سازند سالیان سال در کنارهم نقش دریا پنجره را برای محافظت از خانه به عهده می گیرند ود راین زمان هرگزآهن خصوصیات شیشه را به خود نمی گیرد و شیشه هم هرگز خواص آهن را به خود جذب نمی کند هر دوهمان که هستند باقی می مانند ود رکنارهم نقش خود را به خوبی ایفا می نمایند.

حال زن و مرد را در نظر بگیرید که دو موجود متفاوت با خصوصیات خاص خود هستند و قرار است مکمل هم باشند و اگر قرار بود شبیه باشند مسلما" خداوند آنها را متفاوت نمی آفرید. لذا اگرتفاوتها را درک کنند وقصد تغییریکدیگررا نداشته باشند می توانند درمحیطی سالم ودورازتشنج نقش خود را به عنوان همسریا والدین د رکانون خانوادگی سالم و سرشارازمهرو عطوفت ایفا نمایند.

پس مهمترین گام درراه داشتن یک ازدواج موفق این است که به دنبال شناخت تفاوتها باشیم به نیت آن که آنها را بشناسیم ودرک کنیم وهرگز قصد تغییرنداشته باشیم.

وقتی ما طرف مقابل را درک کنیم انعطاف پذیرترخواهیم شد و خواه ناخواه برای به دست آوردن دل طرف مقابل انعطاف وهمانند سازی بیشتری ازخود نشان خواهیم داد.

مطمئن باشید کلید طلایی موفقیت د رک تفاوتها می باشد.

به امید آن که همه بتوانند این کلید را به دست آورند

بياموزيم چگونه زندگي را ساده تر كنيم

بسياري از افراد در زندگي خود با پستي و بلندي هايي  روبرو مي شوند و با نااميدي متوقف مي شوند و كار خاصي نمي كنند. آنها فكر مي كنند كه اين آسانترين راه است؟! آيا آنها يك تكان كوچك به خود داده اند؟

يكي از واجبترين ويژگيهاي شخصيتي كه بايد رشد داده شود خود اعتباري است. اين كار خيلي سخت نيست ولي بسيار مفيد است. براي اقدام درست در مورد شخصيت خود بايد اعمال غير طبيعي و غير خالص را از زندگي خود حذف كنيد رل بازي نكنيد. ديگر لازم نيست خود را براي آنچه شما را كسل مي كند هيجان زده نشان دهيد. ديگر نگران اينكه ديگران درباره شما چه فكري مي كنند نباشيد. آيا اگر اينگونه باشد زندگي ساده تر نيست؟ آيا زندگي شما زيباتر نمي شود؟

دنياي مدرن بار زيادي را به ما تحميل مي كند. اكثر مردم از انجام بسياري اعمال خودداري مي كنند. ميليونها تصميم كوچك مي گيريم و انرژي زيادي را هدر مي دهيم آيا بهتر نيست چند تصميم بزرگ بگيريم؟

حقيقت اينست كه ما نمي توانيم مراقب افراد زيادي يا مسائل زياد كه در اطرافمان وجود دارد باشيم. و نمي توانيم خود را فداي افراد زيادي كه اطراف ما هستند بكنيم البته نبايد اين سخن با خودخواهي اشتباه گرفته شود يا اينكه فكر كنيم نبايد به اطرافيان كمك كرد بلكه مفهوم اين سخن آن است كه نبايد فكر و زندگي و اعمال خود را تحت تأثير افكار و سخنان اطرافيان قرار داد مانند آن حكايتي معروف كه پيرمرد و نوه اش با الاغي در راهي مي رفتند و هر بار مردم به آنها چيزي مي گفتند يكي مي گفت چرا سوار الاغ نمي شويد در ادامه راه با شخصي برخورد مي كردند كه مي گفت عجب مردم سنگدلي هستيد كه با اين بار دو نفري سوار الاغ مي شود خلاصه آن دو آنقدر سوار پياده شدند كه الاغ آنها سر پلي به رودخانه افتاد و توشه و مركب خود را از دست دادند. اين حكايت در عين سادگي حرف بزرگي را دارد بسياري از ما در كودكي آنرا شنيده يا خوانده ايم ولي كمتر كسي به مفهوم آن عمل مي كند بسياري از ما موقعيتهاي زندگي خود را فداي قضاوتهاي مردم مي كنيم همانند آن پيرمرد و نوه اش كه سرمايه خود را فداي قضاوت مردم كردند.

اگر چند تصميم بزرگ بگيريم زندگي بسيار ساده تر است:

بيشتر مراقب چه كسي هستيد؟

چه نوع آدمي هستيد و دوست داريد چگونه باشيد؟

خواسته ها و تواناييهاي شما چيست؟

آيا مي خواهيد براي خودتان كار كنيد؟ چه كاري؟

آيا مي خواهيد چيزهايي خلق كنيد كه مورد توجه ديگران باشد و از آن لذت ببرند؟

آيا مي خواهيد كه يك ويلاي كوچك با حوض و فواره داشته باشيد؟

آيا آنچه كه روي آن انرژي صرف مي كنيد براي شادي شما واجب نيست؟

همه اين موارد ناديده گرفته مي شوند. آنها زندگي را ساده مي سازند. راههاي شما را مشخص مي كنند. و انرژي شما روي يك انتخاب متمركز مي شود.

وقتي سعي در پاسخ دادن به سؤالات مانند اينها داريد، از كمك خواستن از افراد خبره و موفق نترسيد. از اين افراد براي توسعه افكار خود استفاده كنيد بيشتر ما براي كشف اينكه چه چيزي براي ما بهترين است احتياج به كمك ديگران داريم.

اگر باور داشته باشيد كه كاري را مي توانيد انجام دهيد يا باور داشته باشيد كه نمي توانيد همان گونه خواهد شد.

تمركز باعث كم شدن شك و ترديد مي شود و قدرت و اطمينان شما را تقويت مي كند.

شك هاي ما خائنان به ما هستند، و با ترس مانع تلاش مي شوند. در شرايطي كه مي توانستيم بسيار عالي باشيم باعث باخت مي شوند.

بخش اعظمي از قدرت ناخودآگاه مغز و هيجانات ما در حال استفاده است و مرتباً هرز مي رود.

اين ناخودآگاه مي تواند مسائل مشكلي را حل كند، نقشه هاي فوق العاده اي طرح كندو براي ما خوشي آرامش به ارمغان بياورد. ناخودآگاه شما با انرژي كم، خروجي زيادي مي دهد.

حتماً براي شما هم بسيار پيش آمده كه در حين مسواك زدن، آفتاب گرفتن، شستن اتومبيل ناگهان چيزي را كشف كرده باشيد! در اين حالت بخش خود آگاه مغز كار نمي كند ولي قسمت ناخودآگاه جوابي را كه شما نياز داريد پيدا مي كند چون در اين لحظات آرامش داريد.

بخش ناخودآگاه انتخابي است. وقتي شما عميقاً روي موضوعي تمركز مي كنيد اين موضوع مورد توجه بخش ناخودآگاه شما قرار مي گيرد. اين قسمت از مغز پيغامهاي ضعيف يا درهم را پردازش نمي كند. قسمت ناخودآگاه زماني بهترين عملكرد را داردكه روي يك موضوع تمركز داريد كمترين بيشترين است

6 رفتار كه هر رابطه اي را از بين مي برد

 

پیدا کردن کسی که بتوانید رابطه خوبی را با او ادامه دهید واقعاً یک نعمت است. وقتی با این فرد خاص وارد رابطه شدید، همیشه یادتان باشد که احترام به حریم شخصی و حفظ اعتماد برای بقای یک رابطه سالم از ضروریات است. اگر برخی حد و مرزهای رفتاری که اعتماد طرف مقابلتان را خدشه دار می کند، نادیده بگیرید، آسیبهای جبران ناپذیری به رابطه تان با او وارد می کنید.

من بعنوان یک راهنما و مشاور در زمینه دوستیابی هیچوقت قوانین سخت و سریع را برای روابط توصیه نمی کنم. با این وجود در این مقاله برخی از رفتارهایی را برایتان عنوان می کنم که بدون شک هر نوع رابطه ای را از بین خواهد برد. پس برای اینکه به شما کمک کنیم دیوار اعتماد رابطه تان را خراب نکنید، در زیر به 6 رفتار بسیار زیان آور برای رابطه اشاره می کنیم که تا می توانید باید از انجام آن دوری کنید:

1) کاوش در اطلاعات خصوصی

اگر شک کرده اید که طرف مقابلتان به شما خیانت می کند، آیا این اجازه را به شما می دهد که ایمیل های خصوصی او را چک کنید؟ یا پیام های گوشی همراهش را بخوانید؟ یا پروفایل شخصیش را وارسی کنید؟ پاسخ همه این سوال ها منفی است.

هیچوقت به هیچ قیمتی نباید درایمیل ها، اس ام اس ها و شماره های طرف مقابلتان کاوش کنید. بااینکار نه تنها اعتماد او را به خودتان از بین می برید، بلکه اعتماد او را به همه آن کسانیکه ایمیل ها و اس ام اس ها را برایش گذاشته اند خدشه دار می کنید.

2) گفتن دروغ مصلحت آمیز

دروغ گفتن در یک رابطه تحت هر شرایطی بد است، گرچه همه ما همیشه اینکار را انجام میدهیم. اینکه برای جلوگیری از ناراحت شدن طرف مقابلتان به او دروغ بگویید، شاید به نظرتان تصمیم عاقلانه ای بیاید. اما واقعیت این است که وقتی آن دروغ برملا شود، که همیشه غیرقابل پیشگیری است، با اینکار چاله ای عمیقتر برای خودتان خواهید کند. وقتی گرفتار چنین موقعیتی شوید، بخواهید و نخواهید طرفتان را آزرده خاطر خواهید کرد و همه آنچه سعی داشتید با دروغ گفتنتان از آن جلوگیری کنید، به خاطر این فریبتان، حتی بدتر هم اتفاق می افتد. توصیه من این است که همیشه و در همه شرایط با طرفتان روراست و صادق باشید.

3) جاسوسی کردن

هیچوقت نباید در وسائل خصوصی طرفتان (مثل کمدش، کیف پولش، دفترچه حساب پس اندازش و ...) کنکاش کنید. علاوه بر این، هیچ طوری نمی توانید این کنجکاوی را برایش توجیه کنید. مهم نیست که به چه چیز شک کرده باشید، برای تایید یا رد آن شک نباید در وسائل شخصی طرفتان جاسوسی کنید. وسائل شخصی او جزء حریم خصوصی او هستند و باید خصوصی و محرمانه بماند مگراینکه خودش به شما اجازه دیدن آنرا بدهد. این رفتار یکی از مخرب ترین رفتارها برای برهم خوردن روابط است که به کلی اعتماد طرف مقابل را به شما خراب می کند و باعث می شود او دیگر هیچوقت نتواند به شما اعتماد و اطمینان کند.

4) بازی کردن نقش کارآگاه های خصوصی

یکی دیگر از راه های بدی که مردم سعی می کنند برای تایید رفتار مشکوک طرفشان از آن استفاده کنند این است که با تلاش برای گرفتن مچ طرف حین انجام آن عمل، نقش کارآگاه های خصوصی را بازی می کنند. این رفتار چه با رفتن در خانه او، در باشگاهش با محل کارش برای مطمئن شدن از بودن اتومبیلش در آنجا باشد یا دنبال کردن او با ماشین، عملی است که تحت هیچ شرایطی نباید مرتکب شوید. حتی اگر کاملاً مطمئن هستید که طرفتان چیزی را از شما پنهان می کند، تعقیب کردن راه پی بردن به آن نیست. اگر او متوجه شود که چندین و چند ساعت او را با ماشین دنبال می کرده اید مطمئناً هیچوقت دیگر به شما اطمینان نخواهد کرد.

5)  فرستادن دیگران برای انجام دستوراتتان

هیچوقت از یک دوست یا هر کس دیگری نخواهید که برای شما درمورد او اطلاعات جمع آوری کند. این یعنی هیچوقت کسی را نفرستید که دور و بر او بپلکد، حین کار از او عکس بگیرد، به تلفن ها و مکالمات او گوش دهد و از رمز و راز او شما را باخبر کند. همه اینکارها نه تنها اعتماد طرف مقابلتان را به شما از بین می برد بلکه بی اعتمادی شما را هم به او آشکار می کند.

6) چک کردن مداوم

یکی از مهمترین راه هایی که نشان می دهد شما به کلی به طرفتان بی اعتماد هستید، رفتارهای پارانوئیدی و وسواسی است. بااینکه تماس گرفتن با طرفتان به طور مرتب مسئله ای کاملاً نرمال است اما اگر پشت هم به او زنگ بزنید و او را چک کنید که کجاست و چه می کند اصلاً خوشایند نیست. مثلاً اگر طرفتان نتواند چند ساعت تلفنش را جواب بدهد و بعد که به گوشی همراهش دسترسی پیدا کرد ببیند که 50 بار با او تماس گرفته اید، نه تنها در نظرش فردی وسواسی جلوه می کنید که به زمین و زمان شک دارد، بلکه نشان می دهد که هیچ اعتمادی هم به او ندارید.

پس اگر خدای ناکرده به طرفتان مشکوک شدید که چیزی را از شما پنهان میکند، به جای اینکه مخفیانه به دنبال پاسخ آن بگردید، رک و راست با او در این رابطه صحبت کنید. حتی اگر دفعه اول که از او خواستید، نخواهد که به شما جواب درستی بدهد، بار  دوم یا سوم این احتمال وجود دارد که شانس حرف زدن در این مورد را با او پیدا کنید. یادتان باشد اگر افکارتان را آزادانه با او درمیان بگذارید خیلی بهتر از آن است که بفهمد یکی از رفتارهای بالا را مرتکب شده اید.

مهم نیست که چقدر عشق در رابطه تان وجود داشته باشد، اگر اعتماد نباشد، این عشق ماندگار نخواهد بود. از بین بردن اعتماد هیچوقت رابطه را جلو نمی برد. درواقع، بااینکار فقط موجب برهم خوردن رابطه می شوید. نکته آخر که ذکر نکردم بدترین رفتاری است که هر رابطه ای را به  نیستی می کشاند و آن هم خیانت است.

وقتي مردي شما را بخواهد

 

این توصیه ها را یک مشاور روانشناس برایم گفته است؛ آنقدر جالب بودند که بد ندیدم به شما هم منتقلشان کنم.

وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز نمی تواند جلوی او را بگیرد.

اگر شما را نخواهد، هیچ چیز نمی تواند نگهش دارد.

دست از بهانه گیری برای یک مرد و رفتار او بردارید.

هیچوقت خودتان را برای رابطه ای که ارزشش را ندارد تغییر ندهید.

رفتار آرامتر همیشه بهتر است.

قبل از اینکه بفهمید واقعاً چه چیز خوشحالتان می کند، با کسی ارتباط برقرار نکنید.

اگر رابطه تان به این خاطر که مردتان آنطور که لیاقتش را دارید، با شما رفتار نمی کند، به اتمام رسید، هیچوقت سعی نکنید که با هم دو دوست معمولی باشید.

یک دوست با دوست خود بدرفتاری نمی کند.

پاگیر نشوید. اگر فکر می کنید که شما را در حالت تعلیق نگه داشته است، مطمئن باشید که حتماً اینکار را کرده است.

هیچوقت به خاطر اینکه فکر می کنید گذر زمان ممکن است اوضاع را بهتر کند، در یک رابطه نمانید. ممکن است یکسال بعد به خاطر اینکار از خودتان عصبانی شوید، چون اوضاع هیچ تغییری نکرده است.

تنها کسی که در رابطه می توانید کنترلش کنید، خودتان هستید.

از مردانی که پیش از ازدواج تقاضای رابطه جنسی میکنند دوری گزینید.

برای رفتاری که با شما دارد، حد و مرز بگذارید.

اگر چیزی ناراحتتان می کند، حتماً با او درمیان بگذارید.

هیچوقت اجازه ندهید، طرفتان همه چیزتان را بداند. ممکن است بعدها بر ضد شما از آن استفاده کند.

شما نمی توانید رفتار هیچ مردی را تغییر دهید. تغییر از درون ناشی می شود.

هیچوقت نگذارید احساس کند او از شما مهمتر است...حتی اگر تحصیلات یا شغل بهتری نسبت به شما داشته باشد. او را به یک بت تبدیل نکنید.

او یک مرد است، نه چیزی بیشتر، و نه کمتر.

اجازه ندهید مردی هویت و وجود شما را توصیف کند.

هیچوقت مرد کس دیگری را هم قرض نگیرید.

اگر به کس دیگری خیانت کرد، مطمئن باشید که به شما هم خیانت خواهد کرد.

مردها طوری با شما رفتار می کنند که خودتان اجازه می دهید رفتار کنند.

همه مردها بد نیستند.

نباید فقط شما همیشه انعطاف از خودتان نشان دهید...هر مصالحه ای دو جانبه است.

بین از دست رفتن یک رابطه و شروع یک رابطه جدید، به زمانی برای ترمیم و التیام نیاز دارید....قبل از شروع کردن یک رابطه تازه، مسائل قبلیتان را باید به کل فراموش کنید.

هیچوقت نباید دنبال کسی باشید که مکمل شما باشد. یک رابطه از دو فرد کامل تشکیل می شود. دنبال کسی باشید که مشابهتان باشد نه مکملتان.

شروع رابطه و قرار ملاقات با اشخاص مختلف جهت یافتن بهترین فرد خوب است. نیازی نیست که با هر کس که دوست می شوید همان فرد موردنظر شما برای ازدواج باشد.

کاری کنید که بعضی وقت ها دلش برایتان تنگ شود. وقتی مردی همیشه بداند که کجا هستید و همیشه در دسترسش باشید، کم کم نادیده تان می گیرد.

هیچوقت به مردی که همه آن چیزهایی که از رابطه می خواهید را به شما نمی دهد، به طور کامل متعهد نشوید.

این مطالب را برای بقیه خانم ها هم مطرح کنید.

بااینکار لبخند به لبان بعضی ها می آورید، بعضی ها را درمورد انتخابشان به فکر می اندازید و خیلی های دیگر را هم آماده می کنید.

می گویند یک دقیقه طول می کشد که یک فرد خاص را پیدا کنید، یک ساعت طول می کشد که او را تحسین کنید، یک روز تا دوستش بدارید و یک عمر تا فراموشش کنید.

نكاتي مهم

آیا معمولاً وارد روابطی می شوید که پس از چندی جز ناامیدی و پشیمانی چیز دیگری برایتان باقی نمی گذارند؟ آیا افرادی که انتخاب می کنید به هیچ وجه نمی توانند خواست ها و نیازهایتان را براورده سازند؟ آیا همیشه احساس می کنید که چیزی در رابطه کم دارید؟ اگر پاسخ شما حتی به یکی از سوال های بالا هم مثبت باشد به طور حتم دچار اعتیاد به روابط بد و ناامید کننده شده اید. شما با ورود به یک چنین روابطی خود به خود شکست را برای خودتان رقم می زنید و اصلاً متوجه نمی شوید که چه کار اشتباهی انجام می دهید. راه هایی وجود دارند که به واسطه ی آنها می توانید تشخیص دهید که آیا واقعاً به یک چنین روابطی معتاد شده اید یا خیر. همچنین تکنیک هایی وجود دارند که به واسطه ی آنها می توانید یک چنین عاداتی را ترک کرده و روابطی را شروع کنید که چیزی جز رضایت برایتان در بر نداشته باشند.


پیش از اینکه بخواهیم بر روی علائم این مسئله صحبت کنیم، ابتدا باید خطرات ورود به یک چنین روابطی را برایتان روشن نماییم. وارد شدن به این روابط نه تنها نظر یک یا هر دو نفر را به خود جلب نمی کند، بلکه باعث ایجاد استرس نیز می شود. تنش و استرس به عنوان جزء لاینفک چنین روابطی در می آید، طرفین به تدریج عزت نفس خود را از دست می دهند و همین مطلب سبب می شود که در جنبه های دیگر زندگی مانند کار و یا تحصیل نیز دچار مشکل شوند. استرس دائمی سبب ترشح مواد شیمیایی خاصی در بدن می شود که به موجب آن میانگین طبیعی انرژی بدن کاهش پیدا می کند و فرد مستعد مبتلا شدن به بیماری های گوناگون می شود. فردی که در یک چنین روابطی قرار می گیرد نه تنها از نظر روحی دچار مشکل می شود، بلکه از نظر فیزیکی نیز با مشکلالی روبرو خواهد شد؛ اما با وجود کلیه موارد ذکر شده برخی از افراد هستند که بازهم به چنین روابطی ادامه میدهند و توانایی ترک طرف مقابل را ندارند. این افراد افسرده و غمگین می شوند و برای اینکه به آرامش برسند به الکل و یا سایر مواد مخدر روی می آورند.


و اما نشانه های چنین اعتیادی شامل چه مواردی می شود؟ نادیده گرفتن حقیقت را شاید بتوان یکی از ابتدایی ترین نشانه های آن در نظر گرفت. اگر شما به واقع میدانید که این رابطه مناسب شما نیست و نمی تواند شما را خوشحال و راضی نگه دارد، اما باز هم در آن باقی می مانید، نشان دهنده این است که به مرحله بی توجهی رسیده اید. اگر بخواهید رفتار زننده  و ناامید کننده ی طرف مقابل را به نوعی برای خود توجیه کنید، شک نکنید که به دام افتاده اید. به ویژه اگر توجیهات و بهانه هایی که برای کارهای او می آورید غیر واقعی باشد و تقابلی با واقعیت نداشته باشند. اگر به هر حال این جسارت را پیدا کردید که به خودتان بگویید این ارتباط مناسب حال شما نیست، اما جرات آن را نداشتید که این مطلب را با شریک خود در میان بگذارید، مطمئناً یکی از قربانیان بی چون و چرای ارتباط های ناخوشایند هستید. چرا که می دانید کارتان اشتباه است، اما به آن ادامه می دهید. در این میان مشکلات روحی و روانی و فیزیکی نیز می توانند به عنوان علائم اصلی به شمار روند.


چه عواملی سبب ایجاد اعتیاد به روابط نامناسب می شوند؟ علل مختلفی وجود دارند که در افراد مختلف متغیر می باشند؛ اما یکی از دلایل رایج این است که فرد تصور می کند اگر به این رابطه ی خود خاتمه ببخشد هیچ گاه نمی تواند شخص دیگری را پیدا کند که به او علاقمند شده و دوستش بدارد. چنین فردی آنقدر به شریک خود نزدیک شده و با او ارتباط برقرار می کند که زندگی واقعی خود را فراموش کرده و تصور می کند که نمی تواند به تنهایی به زندگی ادامه داده و از خودش مراقبت کند. این افراد همچنین از حرف مردم نیز هراس دارند. احساس می کنند که پایان بخشیدن به یک رابطه یعنی شکست و فکر می کنند تنها بودن یک فاجعه ی هولناک و زجر آور است. از جمله موارد دیگر می توان به پشتیبانی مالی که فرد از طرف مقابل دریافت می کند اشاره کرد. فرد در این حالت تصور می کند چون شریکش از نظر مالی او را حمایت می کند، بنابراین حق دارد هر طوری که بخواهد با او رفتار کند. اگر ارتباط زناشویی باشد و پای بچه در میان باشد هم طرفین ترجیح می دهند که این ارتباط را حفظ کنند و به نوعی احساس گناه به آنها دست می دهد. اگر بخواهیم کمی عمقی تر به این مشکل نگاه کنیم به این نتیجه می رسیم که بروز چنین مسئله ای می تواند ریشه در کودکی افراد داشته باشد. شاید در کودکی آنقدرها که باید و شاید مورد محبت قرار نگرفته باشند و به همین دلیل تصور می کنند که نمی توانند از کوچکترین محبت و اهمیتی بگذرند.


چه کاری باید انجام داد و چگونه می توان چنین عادتی را ترک کرد؟ از آنجایی که ترک این نوع اعتیاد، مشکل می باشد به همین دلیل شاید برایتان کمی دشوار باشد که بخواهید آن را به سرعت و به تنهایی از میان بردارید. مشاوره می تواند یکی از موثرترین تکنیک ها برای ترک این عادت باشد. می توانید یک مشاور و یا سرویس های ویژه ای که به این منظور دایر هستند را پیدا کرده و با آنها تماس بگیرید تا شما را راهنمایی کنند. به هر حال اولین گام این است که قبول کنید دچار یک چنین اعتیادی هستید و باید برای برطرف نمودن آن کمک بگیرید. سعی کنید با خودتان دوست باشید و تمام درهای احساسی را به روی خودتان بازکنید و با خودتان صادق باشید. تمام تمرکز خود را جمع کنید، برای خود اهداف مختلفی در نظر بگیرید، تا جایی که میتوانید خودتان را به شادکامی و رضایت از زندگی نزدیک تر کنید و ببینید واقعاً چه چیزهایی از زندگی می خواهید. هیچ گاه در این راه تسلیم نشوید و به خودتان بقبولانید که تنها نخواهید ماند. انسان هایی هستند که به راحتی می توانند به شما کمک کنند، می دانند باید چگونه به شما کمک کنند و این کار را در حق شما انجام خواهند داد. همچنین بدانید که در زندگی افرادی وجود دارند که برای همیشه در کنارتان باقی خواهند ماند و هیچ گاه ترکتان نخواهند کرد و همیشه محبت و عشقی را که نیاز دارید نثارتان خواهند نمود و این شخص کسی نیز جز خودتان..

انتظارات خانوم ها از آقايون

شاید شما جزء مردهای رمانتیک نباشید، من هم نیستم. لازم نیست که هر روز برای همسرتان نامه های عاشقانه بنویسید، یا دسته گل بفرستید. کارهای کوچکی هستند که با انجام آنها می توانید تغییرات بزرگی ایجاد کنید.

او از شما انتظار دارد تا دوستش باشید.

اما به راستی، دوست یک خانم بودن چه معنایی دارد؟ درست مانند یک دوست آقا، باید یک سری وجوه اشتراک با هم داشته باشید. دقت کنید که گفتم یک سری مشترکات، نه اینکه عیناً شبیه به هم باشید.

هیچ دو نفری وجود نداند که شبیه به هم آفریده شده باشند. همیشه چیزهایی وجود دارد که شما دوست دارید، اما خانم دوست ندارد، و یا بالعکس. این امر کاملاً طبیعی است. تا زمانی که به اندازه کافی میان شما دو نفر وجوه اشتراک داشته باشد، میتوانید خوشحال باشید و از زندگی لذت ببرید.

گاهی اوقات باید تحمل کنید و کاری که اصلاً دوست نمی دارید را انجام دهید. در مواقع دیگر نیز باید به او اجازه دهید تا برخی از کارها را خودش به تنهایی انجام دهد. در مقابل او نیز باید یک چنین رفتارهایی را در قبال شما انجام دهد.

زمانیکه به شما گفت می توانید بدون حضور او در برنامه خاصی شرکت کنید و موافقت خود را با این امر اعلام کرد، می توانید به راحتی حرف او را باور کنید.

اگر یکی از دوستان مذکر شما علاقه ای به همراهی شما در برنامه خاصی نداشته باشد، شما مطمئناً از دست او ناراحت و یا عصبانی نمی شوید. این امر در مورد همسرتان نیز باید صدق کند.

بد نیست هر چند وقت یکبار با دوستانتان بیرون بروید، اما بهتر است که بیشتر وقت خود را با او بگذرانید. زمانیکه مشغول انجام دادن کاری هستید، می توانید از او درخواست کنید تا شما را همراهی کند. به هر حال او دوست شماست؛ فراموش که نکردید؟

اگر زمانیکه با دوستان مذکر خود هستید، او را به طور کلی فراموش کردید، آنوقت باید از خودتان این سؤال را بپرسید که آیا اصلاً او را می خواهید یا نه.

از شما انتظار دارد تا با او ارتباط برقرار کنید.

این قانون طبیعت است که وقتی آقایون در مورد مشکلات خود با دیگران صحبت میکنند، به راستی دنبال راه حلی برای رفع آن هستند، اما این امر در خانم ها کاملاً متفاوت است.

آنها به این دلیل در مورد مشکلات خود با شما صحبت می کنند تا توانسته باشند به نوعی احساسات خود را تخلیه نمایند. خانم ها اغلب در چنین مواقعی به دنبال راه حل نمی گردند. آنها فقط به این خاطر در مورد مشکلات خود با شما صحبت می کنند که بهتر بتوانند مسائل را تجزیه و تحلیل نمایند.

تا زمانیکه او از شما راه حل نخواسته، هیچ پیشنهادی در این زمینه مطرح نکنید. فقط گوش کنید و اجازه دهید گفتگو ادامه پیدا کند. اگر او از شما نصیحت بخواهد، خودش بعداً در این مورد از شما سؤال خواهد کرد.

هنوز هم برخی از مردها هستند که تصور می کنند نظر خانم ها ارزشی ندارد. اگر شما جزء این دسته از آقایون هستید با عرض پوزش باید بگویم که همین حالا باید دیدگاه خود را تغییر دهید!

خانم ها از هوش و ذکاوت بالایی برخوردار بوده و دارای توانایی های بیشماری هستند و شما نیز ملزم هستید که به نظرها و عقایدشان احترام بگذارید. البته منظور ما این نیست که شما در همه حال باید با عقاید و پیشنهاد های آنها موافق باشید، بلکه او نیز همانند شما حق نظردهی دارد.

سعی کنید همیشه در مورد مسائل مختلف از او نظر خواهی کنید و تمام وقایع زندگی خود را با او در میان بگذارید. به حرف های او گوش کنید، و در عین حال زمانیکه برای خودش مشکلی به وجود آمد، با تمام وجود پشتیبانی و حمایت خود را نشان دهید.

زمانیکه من می گویم: "گوش کنید" منظورم این است که به حرف هایش توجه کنید. او دقیقاً تمام احساساتش را با شما در میان می گذارد و از این طریق می توانید دریابید که آیا می توانید دوست خوبی برای او باقی بمانید!

او از شما انتظار دارد که نیاز های جنسی اش را درک کنید.

به نظر می رسد زمانیکه صحبت از سکس به میان می آید، آقایون فاقد هرگونه عاطفه و احساسی هستند و تنها بر اساس شهوت خود عمل می کنند. این امر حقیقت ندارد، فقط سیستم بدن آنها به گونه ای عمل می کند که به راحتی قادرند در عرض 5 ثانیه، بازه بین 0 تا 100 را طی کنند. این امر برای خانم ها مستلزم سپری شدن مدت زمان بیشتری است. برای اینکه خانم ها بتوانند به مرحله برانگیختگی برسند، باید وقت بیشتری صرف کرد.

من در مورد پیش نوازی های جسمانی صحبت نمی کنم، بلکه پیش نوازی احساسی مد نظر من است که شامل چیزهای بسیار ظریف و کوچک می شود: طرز نگاه کردن شما به او زمانیکه وارد اتاق می شود، نشان دادن علاقه به گرفتن دست او در انظار عمومی، تعریف کردن از او در مقابل دوستان، و بیان این مطلب که برایش ارزش و احترام قائل هستید.

من این چیزها را به شما نمی گویم که کمکتان کنم همسر خود را فریب دهید. بلکه می خواهم کمکتان کنم، درک کنید که وقتی یک شب را در بیرون از خانه صرف می کنید و نزدیک سحر به منزل بازمی گردید، چرا او رویش را از شما برمی گرداند.

او از شما عشق می خواهد.

شاید شما جزء مردهای رمانتیک نباشید، من هم نیستم. لازم نیست که هر روز برای خانم نامه های عاشقانه بنویسید، یا دسته گل بفرستید. کارهای کوچکی هستند که با انجام آنها می توانید تغییرات بزرگی ایجاد کنید.

مثلاً از او بخواهید تا با شما بیرون بیاید، از محل کار خود با او تماس بگیرید، و در مقابل دوستانش از او تعریف کنید.

در این قسمت نقل قولی از یکی از دوستانم را می خوانید....

"خانم ها کارهای کوچک بسیار زیادی انجام می دهند، اما آقایون ترجیح می دهند فقط یک کار بزرگ انجام دهند. خانم ها تمام کارهای کوچک را جدا از هم و با ارزش یکسان در نظر می گیرند؛ این در حالی است که آقایون احساس می کنند یک کار بزرگ، جای همه کارهای کوچک را می گیرد!"

متوجه شدید؛ این راز بزرگی است....اگر آقایون یاد می گرفتند که چگونه می توانند کارهای کوچک را انجام دهند، دیگر لازم نبود دست به کارهای بزرگ بزنند!

اجازه دهید همسرتان درک کند که دوستش می دارید. باید به اندازه کافی کارهای رمانتیک برایش انجام دهید؛ و در هر حال با رفتار خود به او ثابت کنید که دوستش میدارید.

تنها چیزی که او می خواهد این است که به او نشان دهید دوستش دارید و برایش ارزش و احترام قائل هستید. فکر نمی کنم این کار سختی باشد، اینطور نیست؟

ازدواج هاي عاري از رابطه ي جنسي

برای کنار آمدن با زندگی زناشویی که هیچ اثری از رابطه جنسی در آن دیده نمی شود، چه باید کرد؟ اول اینکه، آیا در ازدواج شما به خاطر فقدان عشق و علاقه رابطه جنسی وجود ندارد یا به خاطر یک وضعیت بد و وحشتناک؟ در هر دو حالت هنوز هم می توانید زندگیتان را از خطر نابودی نجات دهید و شادتر و خوشبخت تر زندگی کنید. قبل از هر چیز، باید بدانید که رابطه جنسی و رابطه جنسی همه چیز ازدواج نیست. درواقع، اکثر مذاهب باور دارند که فقط باید از طریق رابطه جنسی باردار شوید؛ درغیر اینصورت گناهی بزرگی انجام داده اید. اما امروز، ما روابط جنسی آزادی داریم که عشق در آنها موج می زند. خیلی افراد تصور می کنند که اگر در عشقتان رابطه جنسی وجود نداشته باشد، پس هیچ عشقی بینتان نیست. رابطه جنسی چیزی است که وقتی دو نفر مجذوب همدیگر می شوند ایجاد می شود.

اوایل ازدواجتان را به خاطر می آورید؟ آنقدر عشق و علاقه در شما فوران داشت که نمی توانستید جلوی خودتان را بگیرید و کشش بی حد و حصری به همسرتان احساس می کردید. اما، آدم ها تغییر می کنند، همه چیز تغییر می کند و ازدواج هم همینطور است. فقط به خاطر اینکه چند وقتی است با هم نزدیکی ندارید به این معنا نیست که همسرتان علاقه ای به شما ندارد. ممکن است او آنقدر درگیر بچه ها، کار یا مسائل دیگر باشد که تمرکز کافی برای آن مسئله نداشته باشد. ممکن است خودتان هم تقصیرکار باشید.

وقتی شما مقصر این ازدواج عاری از رابطه جنسی باشید ممکن است به این دلیل باشد که دلیل کافی برای عشق را به همسرتان نداده اید. شاید دیگر مثل اوایل ازدواجتان به او نگاه نمی کنید و به او احساس نمی دهید. باید هر از چند گاهی به او نگاه کنید و واقعاً از ته دل نگاهش کنید. شاید شما هم آنقد درگیر کار و مشغله های فکری دیگر هستید که برای این مسئله وقت کافی نمی گذارید.

اما اگر شب ها که به خانه برمی گردید، شاخه گلی برای همسرتان بخرید، او را در آغوش گرفته و ببوسید، دوباره آن عشق و علاقه اولیه در او بیدار شود. با اینکار شما او احساس خواهد کرد که هنوز هم مثل سابق دوستش دارید. عشق چیز دیگری است. تابه حال درمورد عشق با همسرتان صحبت کرده اید؟ اصلاً به او می گویید که چقدر دوستش دارید؟ کمی رمانتیک باشید. به او بگویید که چقدر دوستش دارید و اجازه بدهید بداند که هنوز هم همان احساس اوایل ازدواج را به او دارید. اگر شما یک قدم بردارید مطمئن باشید همسرتان هم برای شما قدمی برمی دارد. و خیلی زود می بینید که رابطه جنسی به رابطه تان برگشته است و هر دو شما احساس بسیار بهتری نسبت به زندگی زناشوییتان پیدا می کنید.

اما، شادی عشق و علاقه به همسرتان را از دست داده باشید؟ خیلی سخت است که با گذشت چندین سال همان میزان عشق را در خود نگه دارید. اگر کششی به او ندارید، حداقل باید سعی کنید که با این مشکل برخورد کنید. از او درمورد احساسش سوال کنید. از او بخواهید کارهایی که دوست دارید را برایتان انجام دهد شاید دوباره علاقه تان به او ایجاد شد. اگر ببینید نفر سومی در ازدواجتان است، مطمئناً هر دو شما حس پنهان خود را باز می یابد.

هر دو شما می توانید بر ناامنی هایتان غلبه کنید و ازدواجی مستحکم تر بسازید. فقط به این خاطر که رابطه جنسی در رابطه تان وجود ندارد به این معنا نیست که باید به ازدواجتان خاتمه دهید.  اگر بتوانید درمورد این مسائل و رابطه صمیمانه تان با همسرتان صحبت کنید آنوقت می توانید به مشکلاتتان هم غلبه کنید. اما بعضی اوقات انتخاب با زوج نیست، انتخاب دست پزشک شماست.

زوج های بسیاری هستند  که به خاطر سرطان یا دردناک بودن رابطه جنسی قادر به برقراری این رابطه نیستند. همسر شما اگر مشکل سلامتی داشته باشد، دیگر اعتماد به نفس لازم برای برقراری رابطه جنسی را نخواهد داشت. اگر ازدواحتان با انتخاب خودتان فاقد رابطه جنسی است باید این سوال را از خودتان بپرسید که واقعاً چرا با همسرتان ازدواج کردید؟ مطمئناً به خاطر رابطه جنسی با او ازدواج نکرده اید؛ احتمالاً به این دلیل با او ازدواج کرده اید که چنین رابطه ای داشته اید. احساس کرده اید که می خواهید بقیه عمرتان را با این زن بگذرانید. و حالا که او بیمار است باید کنار او بمانید و از او مراقبت کنید.

اینجاست که رابطه جنسی باید آخرین چیزی باید که به ذهنتان خطور می کند و اگر واقعاً دوستش داشته باشید آنوقت زیاد برایتان مهم نخواهد بود. درواقع، حتی اگر در چنین موقعیتی هم نباشید، به هیچ وجه نباید به رابطه جنسی بیش از حد توجه کنید. تنها کاری که باید بکنید این است که سراغ همسرتان بروید و به او بگویید که چقدر دوستش دارید، حتی بیشتر از قبل. ممکن است نتوانید رابطه جنسی را به ازدواجتان اضافه کنید اما مطمئناً احساس خیلی بهتری پیدا خواهید کرد.

بعضی از زوج ها بین اینکه رابطه جنسی داشته باشند یا نداشته باشند می توانند انتخاب کنند و بعضی این انتخاب را ندارند. صرفنظر از این مسئله، شما باید حمایت خود را به همسرتان نشان دهید و درمورد احساساتتان درمورد این ازدواج عاری از رابطه جنسی و به ازدواجتان به طور کل با او صحبت کنید. آنوقت خواهید دید که احساس بسیار بهتری نسبت به خودتان و ازدواجتان پیدا خواهید کرد.

افكار سالم ....................

افکار سالم. افکار سالم به چه افکاری گفته می شود؟ افکار سالم، افکاری مثبت، خوب، و خوشبینانه هستند که عملکردهای مناسبی در بدن ایجاد می کنند. آیا تابه حال دچار حمله وحشت شده اید؟ حمله وحشت نمونه ای از واکنش بدن ما به افکار ناسالم است. این افکار با ترس، تشویش و استرس تحریک می شوند.

حملات وحشت ناگهانی اتفاق می افتند و یک دوره ناپیوسته از اضطراب شدید، انگیختگی فیزیولوژیکی، ترس، مشکلات شکم (اسپاسم یا تشنج روده) و ناراحتی شدید است. شروع این حوادث معمولاً ناگهانی است و ممکن است توسط چیز خاصی تحریک نشود. وحشت مثل نیاز شدید و احمقانه ای به فرار کردن است. کسانیکه چندان به این تجربه عادت ندارند، وقتی همچنین اتفاقی برایشان می افتد ممکن است تصور کنند که دچار حمله قلبی یا بحران روانی شده اند.

احساساتی بودن در گذشته خیلی من را اذیت کرده است. بچه که بودم با کوچکترین چیزی گریه ام می گرفت و خیلی زود ناراحت و عصبانی می شدم. این عصبانیت ها معمولاً تا حد نفرت پیش می رفت. همیشه در ترس و هراس بودم و حتی تا زمان بزرگسالی هم شب ها در عذاب بودم. به همین خاطر مجبور بودم حتی در شب های گرم تابستان هم پتو را تا آخر سر بکشم تا پاها و سرم از دست شیاطین خیالی در امان باشند. در سن جوانی که بعد از مدتی میتوانستم بدون اینکه پتو را سرم بکشم بخوابم، مجبور بودم چراغ اتاق را روشن بگذارم و ملحفه ای روی پاهایم بکشم. بعنوان یک مادر هم ترس شدیدی داشتم که نکند با سقط جنین یا مرگ فرزندانم را از دست بدهم.

یک شب تابستان که برای فرزند دومم باردار بودم با گروهی از افراد فامیل بیرون رفته بودیم. همینطور که روی اسکله قدم می زدیم برادرزاده ام دست بچه 3 ساله من را گرفت. تصمیم گرفتم وارد یک مغازه شوم و به همه اعلام کردم که بعداً به گروه ملحق می شوم. بعد که وارد مغازه شدم دیدم که همه گروه 20 نفریمان هم با من وارد شده اند. دنبال تنقلات بودم و از پسرم خواستم که بیاید و نگاه کند. من که پشت هم پسرم را صدا می کردم گروه متوجه شدند که او با من نیست. از یک مغازه به مغازه دیگر می دویدم و بعد که دیدم در همان نقطه شروع هم نیست شروع به جیغ زدن کردم. دچار حمله وحشت شده بودم. مطمئن بودم که او را دزدیده اند. همینطور روی اسکله می دویدم و جیغ می کشیدم. پسرم آن شب پیدا شد اما خاطره آن وحشت عمیق هیچوقت من را ترک نکرد.

شاید شما هم افکار و احساسات ناسالمی داشته اید که منجر به ترس و وحشت و حمله شده باشد. ترس راه زندگی من بوده است. اما این چرخه چطور در زندگی من از بین رفت؟ تصمیم گرفتم که دیگر نمی توانم به این ترتیب زندگی کنم و از خدا کمک خواستم. از افراد مومن و باایمان کمک گرفتم. از بقیه خواستم که برایم دعا کنند و شروع کردم که افکار درون مغزم را افکاری که به من آرامش می داد جایگزین کنم. شما هم همین کار را بکنید. از خدا بخواهید که به شما کمک کند. دارو و گیاهان دارویی و مشاوره ممکن است به شما کمک کنند اما خواست خداست که فقط می تواند افکار درون ذهن شما را تغییر دهید و رهایتان کند.کسانی که من را می دیدند از این تغییر واقعاً شگفت زده می شدند. هنوز هم دارم روی احساساتم کار می کنم و همه افکار منفی خود را تحت کنترل دارم. خداوند پاداش کسانی را که به او توکل میکنند را می دهد. از او کمک بگیرید، از کتاب خدا کمک بگیرید و مطمئناً تفاوتی که در شما ایجاد می شود را کاملاً حس خواهید کرد.

زبان عشق

"یک بیان تصویری احساسی بیش از هزاران لغت ارزش دارد!" –گری اسمالی

آیا تا به حال برایتان اتفاق افتاده که بخواهید حرفی به همسرتان، دوستتان، یا رئیستان بزنید و نتوانسته باشید منظورتان را به او برسانید؟ یا احساسی را از ته قلبتان بروز داده باشید و طرفتان متوجه آن نشده باشد؟ درست مثل این می ماند که به یک زبان کاملاً جدید حرف می زنید. تقریباً در 80% از خانواده ها، مردها در مورد همسرشان زبانی که زبان عقل خوانده می شود را به کار می گیرند، درحالیکه خانم ها از زبان قلبشان برای حرف زدن با همسرشان استفاده می کنند. مردها، عموماً منطقی، واقع بین، و جزئیگرا هستند و خانم ها در مقابل دوست دارند افکار، احساسات، اهداف و آرزوهایشان را به زبان بیاورند. درنتیجه این دو تفاوت، خیلی از خانم ها یادشان می رود که ممکن است همسرشان نیازها و دغدغه های آنان را متوجه نشود. در اکثر موارد، زن و شوهر به دو زبان مختلف صحبت می کنند.

عصبانی شدن از یک مرد برای تشویق او برای پا گذاشتن به یک سطح درک عمیق تر، ندرتاً موثر واقع می شود. در عوض چرا نباید از قوی ترین ابزار گفتگویی که می شناسیم برای کمک به همسرمان برای رسیدن به درکی عمیق تر از احساسات و افکار ما استفاده کنیم؟ ما این ابزار را بیان تصویری احساس می نامیم. بدون اغراق باید بگویم که موارد زیادی از روابط را دیده ایم که بااستفاده از این تکنیک به ارتباطی فوق العاده تبدیل شده اند که عقل و دل را در یک زمان تحت تاثیر قرار می دهد. توانایی اصلی این تکنیک این است که می تواند بین منطق (قدرت طبیعی مردان) و احساس (قدرت طبیعی زنان) پل بزند.

این ابزار، یک ابزار ارتباطی است که احساسات و منطق فرد را به طور همزمان درگیر کرده و تحریک می کند و باعث می شود که حرف یکدیگر را بهتر بشنویم و تجربه کنیم.

بیان تصویری بدون شک راهی عالی برای رساندن حرف هایمان مستقیماً به دل شنونده است. اما این تکنیک ارتباطی می تواند به دیگران کمک کند که حرفتان را فوراً درک کنند. اجازه بدهید کمی درمورد این درک آنی توضیح بدهیم. اگر من می خواستم ابراز کنم که چقدر برای یک نفر احترام قائل هستم، ممکن بود بگویم که، "واقعاً فکر میکنم که تو فوق العاده ای!" البته بد نیست اما  به طور کامل نمی رساند که آن فرد از چه ارزشی برخوردار است. اما می توانستم هم بگویم، "واقعاً برایت ارزش قائلم—تو منو یاد بزرگترین الماس جهان می اندازی!" آیا جمله دوم حس ارزش عمیق تری را نمی رساند؟ با این جمله فرد مقابلم به خوبی می تواند تصور کند که چه ارزشی پیش من دارد. حالا اگر می خواستم بگویم که رفتار یک فرد تا چه حد احمقانه است چه؟ به جای اینکه بگویم، "این چه رفتار عجیبیه!" می توانم بگویم، "یه پله با جنون محض فاصله داری!"  تفاوت این جملات در احساسی است که در فرد مقابل ایجاد می کند. به خاطر همین است که میگوییم، یک تصویر به اندازه هزاران کلمه ارزش دارد.

هفت قدم تا خلق بیان تصویری

1) هدفی مشخص پیدا کنید. مهمترین مسئله اینجا این است که هدفتان را پیدا کنید: می خواهید افکار و احساساتتان را روشن کنید؛ به یک سطح عمیق تر از صمیمیت برسید؛ کسی را تحسین یا تشویق کنید؛ یا دوستانه نصیحت کنید. دلیل اینکه یافتن هدف اهمیت زیادی دارد و ضروری است این است که نوع بیانات تصویری که می خواهید خلق کنید را به شما دیکته می کند.

2) علایق فرد مقابل را در نظر بگیرید. این قدم، قدم بسیار مهمی است. فقط درصورتی فرد مقابلتان حرف شما را متوجه خواهد شد که آن را با توجه به علایق او خلق کنید. به عبارت دیگر، اگر حرفتان مورد علاقه آن فرد نباشد، هیچ تاثیری در او نخواهد داشت. برای مثال، اگر همسر من بخواهد از یک بیان تصویری برای اصلاح رفتار شلختگی من استفاده کند، باید علایق من را در نظر بگیرد. ازآنجا که من علاقه زیادی به ماهیگیری دارم، او می تواند آن تصویر را حول ماهیگیری بسازد. اما اگر مثلاً می خواست حرفش را به چیزهایی مثل گلکاری یا آشپزی ربط دهد، چون اصلاً علاقه ای به این کارها ندارم، نمی توانستم به راحتی خودم را به تصویری که برایم می سازد، مرتبط کنم. پس، اگر میخواهید بیشترین تاثیر را در طرف مقابلتان بگذارید، علایق او را بشناسید. برای شناختن علاقه یک فرد می توانید از شغل او، غذاهای مورد علاقه اش، کتاب هایی که میخواند، فیلم هایی که می بیند، آهنگ هایی که گوش می کند یا از این قبیل کمک بگیرید.

3) از چهار چشمه خستگی ناپذیر استفاده کنید. وقتی هدفتان را پیدا کردید و علایق فرد مقابل را نیز شناختید، می توانید از چهار چشمه برای خلق تصویرتان استفاده کنید. این چهار چشمه عبارتند از:

- طبیعت و شگفتی های آن (گل ها، درختان، ابرها، رودخانه ها و ...)

- اشیاء روزمره ( اتومیل، الماس، کامپیوتر و ...)

- داستان های خیالی (هر داستانی که می توانید با تخیلتان بسازید)

- تجربیات و خاطرات گذشته (به نظر ما این قوی ترین چشمه است چون فرد قبلاً آن احساسات را لمس کرده است. تنها کاری که باید بکنید این است که تلنگری به آن خاطرات بزنید.)

4) داستانتان را تمرین کنید. یادتان باشد که "کار نیکو کردن از پر کردن است." اگر زمان بگذارید و به اندازه کافی تلاش کنید تا تصویری بامفهوم و پرمعنی بسازید، مطمئناً تاثیرگذار خواهید بود.

5) زمانی مناسب و بی دغدغه انتخاب کنید. بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد این است که حرفتان را در زمان نامناسب منتقل کنید. مثلاً وقتی طرفتان قرار دارد و دیرش شده است و درست قبل از اینکه از اتاق بیرون برودف یا وقتی بچه ها دور و برتان هستند یا دیروقت که او خوابش می آید و یا ...این زمانها تاثیر تصویر را شما از بین خواهند برد. پس زمانی را انتخاب کنید که از هر لحاظ برای آن کار مناسب باشد.

6) پشتکار داشته باشید. اگر بارها و بارها شکست خوردید، امید و پشتکارتان را از دست ندهید. بعضی وقت ها طرف مقابلتان تصویری که ساخته اید را درک نمی کند یا اتفاقی می افتد که حرفتان تاثیر نمی گذارد. اگر چنین اتفاقی افتاد، دلسرد نشوید. راه دیگر، زمانی دیگر یا محلی دیگر را انتخاب کنید.

7) بیان تصویری خود را جاودانه کنید. وقتی توانستید یکی از چراغهای خانه را روشن کنید، سراغ بقیه چراغها بروید. این یعنی می توانید از تصویری که خلق کرده اید و تاثیر گذاشته استفاده کنید، سوالهای بیشتری بپرسید،  یا بعدها جزئیات بیشتری به آن اضافه کنید و درصورت لزوم دوباره از آن استفاده کنید.

روابط ناخوشنود و خسته کننده زیادی بعد از استفاده  از تکنیک بیان تصویری تغییر کردند. این تغییر با جادو و جمبل اتفاق نیفتاد و آن مشکل عمیق ناگهانی محو نشد. برای حل مشکلات، زوج باید بطور مداوم روی آن کار کنند و برای حل آن به خدا توکل کنند. اما تکنیک بیان تصویری که برایتان شرح دادیم، به حتم تغییر ایجاد میکند. شاید اول کار مایوس شوید و هر قدم خسته کننده به نظر برسد اما پشتکارتان را نباید از دست بدهید. به راهتان ادامه دهید و مطمئن باشید زودتر از آنچه که فکر می کنید به نتیجه خواهید رسید.

قضاوت در مورد ديگران : صحيح يا غلط

اندامی بی نقص دارید؟ با آخرین مد لباس می پوشید؟ بهترین رفتار را دارید؟ بهترین نام و تاریخچه خانوادگی را دارید؟ آنقدر کاملید که حتی کوچکترین اشتباهی هم ندارید؟ بهترین تحصیلات را دارید و انگلیسی را با بهترین لهجه صحبت میکنید؟ همه انتخابهایتان تا به امروز بهترین بوده اند؟ شما کی هستید که درمورد دیگران قضاوت میکنید؟

افرادی را می بینیم که در مورد وزن، قد، تحصیلات، زبان، خانواده و همه چیز بقیه نظر می دهند و قضاوت می کنند. بااینکه میدانند خودشان هم بی عیب نیستند. بهترین اندام چه اندامی است؟ نظرات زیادی در مورد این موضوع وجود دارد. برای یک نفر مقدور نیست که همه نظرات و دیدگاه های موجود درمورد بهترین اندام را داشته باشد. یک نفر به ظاهر کامل می آید درحالیکه فرد دیگر به نظر زشت می آید. پس چون یک نفر به شما گفته که بهترین هیکل را دارید نمی توانید به خودتان این حق را بدهید که درمورد هیکل کس دیگری قضاوت کنید.

وقتی افراد دیگران را با گذشته و تجربه هایی که در زندگی داشته اند قضاوت میکنند، بسیار تاسف می خورم. آنها حتی شناخت درستی از آن افراد ندارند، یا حتی یک کلمه حرف با آنها نزده اند و نمی دانند که چه کسی هستند و از کجا آمده اند. هیچوقت وقت نمی گذارند که به حرف های او گوش بدهند و ببینند که چه کرده اند که به آنجا رسیده اند. تقریباً مثل قضاوت کردن درمورد دختر نوجوانی که در سن 17 سالگی حامله می شود. همه استنباط بدی نسبت به او پیدا میکنند بدون اینکه هیچوقت برای شناختن آن دختر وقت بگذارند. در اکثر موارد، مردم فقط قضاوت می کنند، همین.

حتی اگر در بهترین و کاملترین شرایط زندگی کنید و درکارتان بیشترین موفقیت را داشته باشید هم باز دلیل بر این نیست که درمورد دیگران قضاوت کنید. هیچ استاندارد قاطعی درمورد خوب یا بد وجود ندارد. عقاید، باورها، فرهنگ ها و ....بسیارند و هیچکس نمی تواند همه آنها را با هم داشته باشد.

من کامل نیستم. بهترین اندام، تحصیلات، و خانواده را ندارم. انگلیسی را با بهترین لهجه صحبت نمی کنم. همه انتخاب های زندگیم عالی نبوده و خیلی وقت ها در زندگی واقعاً گند زدم. من به هیچ وجه کامل نیستم. می دانم که همه چیز آنطور که به نظر می رسد نیست. ترجیح می دهم دیگران قبل از اینکه درمورد من قضاوت کنند، من را خوب بشناسند. من قاضی نیستم، خدا هم نیستم. به خاطر همین هیچکس را قضاوت نمی کنم

مقايسه زنان و مردان

تعداد مردهای چپ دست خیلی بیشتر از خانم های چپ دست می باشد، خانم ها معمولا با هر دو گوش خود می شنوند، اما آقایون ترجیح می دهند این کار را با گوش راستشان انجام دهند.

مشاهده و درک خانم ها و آقایون از جهان اطرافشان کاملا متفاوت است. آقایون به راحتی می توانند مسائل چند محوری را در ذهن خود تجزیه و تحلیل نمایند. خانم ها استعداد خوبی در شناسایی احساسات افراد در عکس هایشان دارند. البته شاید در برخی موارد زیاده روی نیز به خرج دهند.

کروموزوم های خانم ها "XX" است، اما آقایون یک "X " و یک "Y" دارند. و باید اذعان داشت که آقایون به طور طبیعی در دوران جنینی تحت تاثیر تسترون بیشتری نسبت به خانم ها قرار می گیرند.

هیپوتالاموس ( عضو کوچکی در قسمت ساقه مغز) آقایون از اکثر خانم ها بزرگتر است. زمانی که آنها برانگیخته می شوند، هیپوتالاموس باعث می شود که میزان کلیه احساساتشان از جمله تشنگی، گرسنگی، و خواست های جنسی خیلی بیشتر از همنوعان خانمشان افزایش پیدا کند؛ همین امر نکته قابل توجهی برای اثبات خوی پرخاشگرانه و غیر قابل کنترل مردهاست.

در بیشتر خانمها میزان کلسیم قشری، بالاتر از مردان است. این امر آنها را قادر میسازد تا بتوانند به راحتی بین نیم کره راست و نیم کره چپ مغزشان ارتباط برقرار کنند. به همین دلیل است که می توانند به راحتی احساسات و عواطف طرف مقابل را ارزیابی نمایند. در بسیاری موارد دیگر نیز مشاهده شده است که ذهن خانم ها نسبت به ذهن آقایون، ارتباط تنگاتنگ و پیچیده بیشتری برقرار می کند.

ارتباط نیم کره های مغزی گاهی اوقات باعث به وجود آوردن اختلال در عملکر مغز نیز می شود. به عنوان مثال در هنگام خواندن نقشه یک مرد خیلی راحت تر می تواند نقاط مختلف را در ذهن خود بالا و پایین کند، اما یک خانم حتما باید نقشه را این طرف و آنطرف کند تا از آن سر در بیاورد.

برای هر دو جنس، نقطه ای که مربوط به انجام عملیات های زبانی و گفتاری است در یک مرکز معین: یعنی در نیمکره چپ مغز واقع شده است. با توجه به عملکرد مرتبط دو نیمکره مغز، خانم ها به دلیل استفاده از داده هایی که از نقاط مختلف ذهن به هم میپیوندند، (شامل دید و احساس) قادرند به طور متوسط خیلی بیشتر از آقایون صحبت کنند. به همین دلیل است که دختر بچه ها خیلی سریعتر از پسر بچه ها به حرف می افتند و کلمات را خیلی صریح تر و واضح تر از پسر بچه ها تلفظ می کنند، همچنین دامنه لغاتشان نیز گسترده تر است.


مردها به طور اخص از خیانتهای جنسی آسیب بیشتری می بینند : فقط کافی است تصور کنند که شریک زندگی شان با شخص دیگری غیر از خودشان هم آغوش شده است! آنگاه ضربان قلبشان 5 برابر شود. اما همین امر اگر برای خانم ها اتفاق بیفتد، به اندازه آقایون درد آور نیست و راحت تر می توانند آنرا بپیذیرند.

در عوض خانم ها در قبال خیانت ها احساسی از خود عکس العمل های شدید نشان می دهند. تنها چیزی که خانم ها از آن وحشت دارند، این است که سرسپردگی و پشتیبانی دراز مدت همسر خود را از دست بدهند.



مردها خود را به عنوان افراد مستقلی می شناسند که در پی بدست آوردن چیزی هستند؛ خانم ها اغلب احساس وابستگی بیشتری دارند و تصور می کنند که تنها در سایه یک ارتباط است که می توانند هویت حقیقی خودشان را پیدا کنند.

"موفقیت های شخصی به جای وابستگی، یکی از مولفه های شخصیتی مردان در راه بدست آورون تفکر و تخیل مردانه است"

مهمترین ایده های یک مرد عبارت است از: استقلال، رسیدن، وارد شدن

مهترین ایده خانم ها چیزی نیست جز: وابستگی، قرار گرفتن در رابطه و دعوت از سوی دیگران. این امر به خوبی در روابط جنسی قابل مشاهده می باشد. "در حین معاشقه مردها کاملا احساس کمال می کنند، و خانم ها از اینکه کسی آنها را دعوت به این کار کرده، نهایت لذت را می برند."

مردانگی زمانی به حد کمال خود می رسد که : "مردها در کمال قدرت و در نهایت فروتنی تقاضای برقراری این نوع ارتباط را دارند و در ذهن خود قصد دارند تا بهترین نحو این کار را انجام دهند. زنانگی نیز در جایی خودش را نشان می دهد که یک خانم: "مرد مورد نظر را به دنیای خودش راه می دهد تا با کسب تجربیات جدید، از زندگی نهایت لذت را ببرد."

تنها تلاش خانم ها در روابط خود با جنس مخالف این است که: سعی می کنند وابستگی ها را افزایش داده، ارتباط را عمیق تر کنند و دیگران را نیز به انجام این کار تشویق می نمایند.

5 نیاز اساسی آقایون از زندگی مشترک

1- ارضای جنسی

2- مصاحبت لذت بخش

3- داشتن یک همسر جذاب

4- پشتیبانی خانوادگی

5- تقدیر و تشکر

5 نیاز اساسی خانم ها از زندگی مشترک

1- مهربانی و محبت

2- گفتگو

3- صداقت و درستی

4- حمایت مالی

5- سرسپردگی همسر

در ارتباط با روابط جنسی می توان گفت: آقایون خیلی راحت به حالت برانگیختگی و اوج لذت دست پیدا می کنند؛ اما برای خانم ها دقیقا مخالف این امر اتفاق می افتد.

یک مرد غیر قابل اجتناب

1- او از طریق در آغوش کشیدن ها و بوسیدن های مکرر، مهر و محبتی را که خانم به آن نیاز دارد، جبران می کند.

2- او نیاز خانم به گفتگو را از طریق ترتیب دادن یک بحث عاشقانه مرتفع می سازد.

3- صداقت و درستی خود را با نگاه کردن به طور مستقیم در چشم های خانم و بیان احساسات و افکار حقیقی اش به معرض نمایش می گذارد.

4- او را از نظر مالی حمایت کرده و هزینه مسکن، خوراک، و پوشاک را به عهده میگیرد.

5- او سر سپردگی خود را به خانواده با قرار دادن مسائل مربوط به خانواده در راس همه کارها، اعلام می کند. وقت و انرژی خود را صرف تعلیم و تربیت فرزندانش می کند.

خانم غیرقابل اجتناب

1- نیازهای جنسی آقا را برآورده کرده و شریک جنسی خوبی برای او می شود.

2- مصاحبت و سرگرمی را از طریق جذاب بودن برای همسرش برآورده می کند.

3- او باید جذابیتی که در اولین قرارها برای آقا داشته همچنان حفظ کند. با انجام ورزش و رعایت رژیم غذایی مناسب خود را از نظر فیزیکی متناسب نگه می دارد. موها و آرایش خود را همانطور که همسرش دوست دارد نگه می دارد.

4- فضای آرام و ساکتی را در خانه فراهم کرده تا نیاز آقا به حمایت خانوادگی مرتفع گردد.

5- ارزش و اعتبار آقا را به خوبی درک می کند و به خاطر موفقیت های که بدست می آورد از او تشکر و قدردانی به عمل می اورد.



مردها بیشتر برای قدرت، لیاقت، شایستگی، صلاحیت و پیشرفت ارزش قائل هستند؛ معمولا تلاش می کنند تا ارزش های شخصی خودشان را اثبات کنند. "خود محوری مردان از طریق پیشرفت هایی که بدست می آورند تطمیع می شود. آنها به "اموال" و "اشیا" اهمیت بیشتری می دهند تا به افراد و احساساتشان. رسیدن به اهداف برایشان از اهمیت ویژه ای برخوردار است، چراکه به منزله اثبات توانایی رسیدن به پیشرفت محسوب می شود. کمتر در مورد مشکلاتشان صحبت می کنند مگر اینکه نیاز به راهنمایی و کارشناسی های تخصصی داشته باشند. زمانی که خانم ها به مشکلی برمی خورند، آنها آماده هستند تا همسرشان را نصیحت کرده، راه حل های مختلف را پیش رویشان قرار دهند و اقدام به حل مشکل نمایند.

خانم ها برای عشق، سرسپردگی، زیبایی، و برقراری ارتباط ارزش قائل می شوند. آنها دوست دارند وقت خود را صرف حمایت و پرورش کودکانشان کنند. خود محوری در آنها تنها از طریق احساسات و توانایی برقراری رابطه توضیح داده می شود و کار و تکنولوژی برای آنها از جایگاه ویژه ای برخوردار نمی باشد. مستقیما و به راحتی می توانند نیازهای دیگران را پیش بینی کنند. برای خانم ها بزرگترین نشانه عشق این است که همسرانشان کاری را بدون درخواست آنها انجام دهند.

زمانی که آقایون در حال انجام کاری هستند، اگر به آنها پیشنهاد کمک شود، تصور میکنند که به اندازه کافی لایق و شایسته نبوده اند و خانم به او اعتماد نداشته که یک چنین پیشنهادی را مطرح نموده. اما برعکس "پیشنهاد کمک و مساعدت به خانم ها به عنوان نشانی از عشق به شمار می رود."

آقایون دوست دارند مشکلات را حل نمایند، خانم ها ترجیح می دهند در مورد مشکلات صحبت کنند.

زمانی که آقایون تحت فشار قرار می گیرند، ترجیح می دهند تا تنها باشند و راه حلی برای از بین بردن مشکل پیدا کنند. زمانی که یک خانم تحت فشار باشد، فقط میخواهد با کسی در آن مورد صحبت کند. حرف زدن در مورد مشکلات باعث می شود که او احساس بهتری پیدا کند.

زمانی که یک خانم با همسر خود در مورد مشکلاتش صحبت می کند، آقا احساس مسئولیت پذیری می کند. زمانی که یک مرد در مورد مشکلاتش با همسرش حرف نمی زد، خانم تصور می کند که نسبت به او بی توجهی شده است.

مردها باید احساس کنند که به وجودشان نیاز است و خانم ها نیز باید احساس آرامش از همسرانشان بگیرند.

خانم ها احساساتشان را بیان می کنند، آقایون اطلاعات مفید در اختیارشان قرار میدهند.

آقایون نیازمند اعتماد، مقبولیت، تمجید، تایید، و تشویق و دلگرمی هستند.

خانم ها نیازمند اهمیت، فهمیده شدن، احترام، صمیمیت، تایید و اطمینان هستند.

آقایون در بحث و مشاجره یا "مبارزه" می کنند یا "کناره گیری" به این معنا که یا تهدید و ارعاب را تا حد نهایی ادامه می دهند و یا اینکه ساکت می شوند و هیچ حرفی به زبان نمی آورند. در این مواقع خانم ها یا "جا می زنند" و یا "اعتراف" می کنند، یعنی طوری وانمود می کنند که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده و یا مسئولیت همه چیز را به عهده میگیرند.

مردها تصور می کنند که برای رویدادهای بزرگ باید هدیه های بزرگ خریداری کنند، خانم ها به تمام کادوها یک امتیاز میدهند.

خانم ها به طور ذاتی احساسات و نیازهای طرف مقابل را درک می کنند به همین دلیل از آقایون هم انتظار دارند که اینچنین باشند.

لزوم مشاوره و آموزش هاي پيش از ازدواج

پاسخ صریح و کوتاه به این پـرسش چـیزی نیـست جـز یـک
"بـله" قاطع. ازدواج کردن آن هم بدون در نظر گرفتن آموزش
های مقدمـاتی، درست ماننـد شـروع یـک کار تجاری بدون
درنظر گرفتن سود و زیان است. همانطور که مطلع هستید
نیمی از ازدواج ها به طلاق ختم می شوند و میـتوان گـفت
کـه از ایـن نیمه ی باقی مانده که برای مدت زمان زیادی در
ازواج های دائـمی بـاقی میمانند تنها 50% از آنها از زندگی
خود رضایت داشته و خوشحال هستند. متاسفانه بسیاری
از خـانم ها و آقایونی کـه با هـم آشنـا می شونـد و پـس از
مدتی تصـمیم بـه ازدواج بـا یکدیگـر را می گیرند، هیچ گونه
توجهی به این آمار و ارقام نمیکنند. حقیقـت ایــنجاست که
اگـر نخواهیـد ایـن حـقـایق را در نـظر بـگیـرید و فـقـط از روی
شـانس و اقـبـال انتظار داشته باشید که ازدواج موفقـی در
پیش روی داشته باشید، باید بدانید که احتمال موفقیت شما در رابطه یک به چهار است. به هر حال تکنیک ها و شیوه های متنوع زیادی وجود دارند که با استفاده از آنها می توان موفقیت زندگی مشترک را تضمین نمود.

اکثر زوج ها متوجه نیستند که کلاس های آموزشی پیش از ازدواج می توانند تا حد بسیار زیادی از احتمال طلاق بکاهند. تحقیقات گویای این مطلب هستند که شرکت در این دوره های آموزشی می توانند تا 30% احتمال بروز نفاق و جدایی را کاهش داده و زوجین را به سمت زندگی شاد تری هدایت نمایند. شرکت در این قبیل کلاس های مشاوره همچنین می تواند از استرس های شایع زمان پیش از ازدواج نیز بکاهد. تنها کمی تلاش می تواند احتمال موفقیت شما را در دراز مدت افزایش بخشد. شما باید هر کاری که از دستتان بر می آید را انجام دهید تا بتوانید رویاهایتان درباره یک ازدواج موفق را به حقیقت مبدل کنید، زندگی فوق العاده ای برای خود ایجاد نمایید و برای بقای آن از هیچ تلاشی مضایقه نکنید.

آمادگی های پیش از ازدواج وابسته به حقیقت است و برای تداوم بخشیدن به ارتباط ضروری می باشد. این کار شما را به طور ضمنی برای رویارویی با چالش های آتی که هر زوجی بطور اجتناب ناپذیر با آن مواجه خواهد شد، آماده می کند. بهتر است اینکار را در همین ابتدای رابطه که هر دو نفر سرشار از انرژی و تازگی هستند، انجام دهید. در اینیک مورد بخصوص نباید سرتان را در برف ها فرو کنید و خودتان را به بیراهه بزنید. پژوهش های اخیر حاکی از آنند که در حدود یک سال پیش از ازدواج و یا حتی 6 ماه قبل از آن فرصت بسیار مناسبی است که به مراکز مربوطه مراجعه کنید و در کلاس ها و دوره های آموزشی آمادگی برای ازدواج شرکت کنید. در این زمان میزان استرس و عادات منفی در پایین ترین حد خود قرار دارد و می توان از همان لحظه الگوهای ارتباطی را برقرار و محقق ساخت. این دوران درست زمانی است که مشکلات خیلی راحت تر به نظر می آیند و قابل حل می باشند.

زوجین در بدو شروع رابطه با درخواست های بیشتری روبرو هستند. با توجه به زندگی مکانیکی عصر اخیر شرایط به گونه ای است که برقراری ارتباط قدری دشوار می نماید. این روزها اغلب مشاهده می شود که زوجین هر دو نفر مشغول به کار هستند و بچه دار شدن را برای بعد موکول می کنند. واقعاً شرایط سختی را دارند. در این شرایط هر دو نفر باید از شیوه های ارتباطی بسیار قوی برخوردار باشند تا بتوانند مشکلات متفاوت را حل کنند، صمیمت موجود را حفظ کرده و اهدافی را تنظیم نموده و برای رسیدن به آن ها تلاش کنند. بدون وجود یک چنین ساختاری طرفین خیلی راحت مغلوب استرس و فشار شده و خود را می بازند. مشکلات خیلی راحت تر از آنچه فکرش را می کنند وارد زندگی آنها شده و ریشه ی ارتباطشان را می خشکاند. البته اغلب افراد در ابتدای رابطه انتظارات مثبت غیر واقعی ای را در سر می پرورانند که به ندرت کم و کمتر خواهد شد. افرادی که در خانواده ی های طلاق به دنیا آمده اند و یا شاهد زندگی ناموفق والدینشان بوده اند، ممکن است خواهان انتظارات غیر واقعی و غیر منطقی از زندگی زناشویی خود باشند که همین مطلب باعث می شود در زندگی مشترک خود به موفقیت دست پیدا نکنند. آمادگی های پیش از ازدواج به عنوان یک فاکتور مصون کننده عمل کرده و شما را قادر می کند که قابلیت هایتان را ارتقا بخشیده و کمکتان می کند که راحت تر بتوانید از عهده مقابله با مشکلات بالقوه بر آیید. برای اینکه بتوان در زندگی موفق شد زوجین باید از تمام مزایای موجود بهره بگیرند.

مشاوره و آموزش پیش از ازدواج چیست؟

باید اذعان داشت که در بیشتر موارد زوجین به ندرت اتفاق می افتد که در این جلسات شرکت کنند، اما به هر حال در این میان عده ی انگشت شماری نیز هستند که در جلسات آمادگی پیش از ازدواج شرکت می کنند. تعداداین جلسات می تواند از یکی دو جلسه شروع شده و تا چندین مرحله ادامه پیدا کند. گاهی اوقات دفتر ارزیابی و آموزش مهارت ها نیز به آن اضافه می شود. به هر حال محتوی و مدت زمان این نوع جلسات مشاوره به جهت گیری زوجین ومشاوران بستگی دارد؛ اما متاسفانه همیشه نمی توان در یکی دو جلسه کلیه مواردی را که زوجین باید نسبت به آن آگاهی پیدا کنند را مطرح کرد و در یکی دو جلسه همه ی مطالب مهم را تحت پوشش قرار داد.

جلسات مشاوره و کلاس های آموزشی آمادگی ازدواج را می توان به عنوان نوعی رویکرد مکمل و یا متناوب در نظر گرفت که خانم ها و آقایون نامزد کرده را با مهارت ها، عادات، و نگرش های یک زندگی موفق آشنا کرده و با آموزش تکنیک های غنی، راه را برای رسیدن به موفقیت هموار می سازد. زوجین همچنین با بهره گیری از این روش ها می توانند انتظار یک زندگی موفق و طولانی مدت راداشته باشند. باید توجه داشت که این نوع جلسات در ردیف کلاس های آموزشی قرار می گیرند و نه درمانی. برخی از این جلسات آموزشی وابسته به ارگان های مذهبی هستند و برخی دیگر از سوی گروهک های غیر مذهبی برگراز می گردند. در این جلسات مباحث عامی که ممکن است هر زن و مرد تازه ازواج کرده ای با آن برخورد کنند، مطرح می گردد. برخی از افراد تصور می کنند که این نوع آموزش ها مانند تعلیم رانندگی یا آمادگی برای امتحان معمولی و پیش پا افتاده هستند اما باید به این افراد گوشزد کرد که چنین نیست؛

کتاب اخیر "سوزان پیور" با عنوان: "سوال سخت: 100 سوال که باید پیش از گفتن "بله" از خود بپرسید" در میان پرفروش ترین کتاب های سال قرار دارد. خواندن این کتاب می تواند به افرادی که قصد ازوداج دارند کمک کند تا وارد یک فضای حمایت کننده شده و چهارچوبی خاص را در نظر بگیرند که به واسطه ی آن بتوانند این سوالات را از خود پرسیده و ببینند با پاسخ هایی که به آنها می دهند آیا می توانند در زندگی با فرد مورد نظر به موفقیت دست پیدا کنند یا خیر.

هر نوع آموزش های مقدماتی که زوجین برای خود انتخاب می کنند – چه مذهبی و چه انواع غیر مذهبی – به هر حال باید شامل فعالیت هایی باشد که به آنها توانایی ها و مهارت های بالایی را می دهد تا بتوانند با چالش های اجتناب ناپذیر زندگی مواجه شده و آنها را در یک رابطه ی سرسپرده قرار داده و قابلیت زندگی مشترک را به آنها اعطا کند.

در این جلسات باید به دنبال چه بود؟

در اینجا لیست مختصری از 7 نوع مهارت ارتباطی که وابستگی مستقیم آن با موفقیت در ازدواج ثابت شده است را برایتان ذکر کرده ایم:

  • سازش
  • انتظارات
  • شخصیت و اصالت خانوادگی
  • نحوه ی برقرای ارتباط
  • نحوه تجزیه و تحلیل مشکلات و تعارض ها
  • صمیمیت و رابطه جنسی
  • اهداف بلند مدت

باید مطمئن باشید که در جلسات مشاوره کلیه این مباحث مورد بحث و بررسی قرار خواهند گرفت. در این قسمت سوالاتی را مطرح میکنیم که میتواند به شما کمک کند تا کلاس های آموزشی مفیدی را برای کسب آمادگی پیش از ازدواج برای خود انتخاب کنید:

  • آیا کلاس های مورد نظر حامل پرسشنامه ارزیابی فردی هست که شما بتوانید به واسطه ی آن نقاط ضعف و قوت خود را دریابید و ببینید باید بر روی چه قسمت هایی بیشتر کار کنید؟
  • چند زوج دیگر مانند شما در آن کلاس ها شرکت می کنند؟ اگر کلاس ها در گروه های کوچکتری برگزار شوند، کیفیت بالاتر خواهد بود و مشاوران این امکان را پیدا می کنند که به صورت ویژه با هر یک از زوج ها کار کنند. از سوی دیگر هر چقدر تعداد شرکت کنندگان در یک کلاس کمتر باشند، کلاس می تواند خیلی جامع تر، فراگیرتر، و سیستماتیک تر برگزار شده و بیش از پیش شما را درگیر کشمکش های روزانه کند.
  • آیا کلاس ها به طور اخص بر روی نیازهای زوج هایی که به تازگی با هم نامزد کرده اند و تازه عروس و دامادها و نیازهایشان متمرکز شده است؟ گاهی اوقات برخی از این کلاس ها هستند که مشکلات زوج های جوان را با سایر مشکلاتی که که ممکن است زوجین در سال های بعدی ازدواج با آن روبرو شوند را با هم مخلوط می کنند و در یک کلاس به بحث و بررسی در مورد آنها می پردازند. این امر ممکن است تا حدی زوج های جوان را از مسیر اصلی اهدافشان دور کند.
  • آیا کلاس و یا رویکردهای مشاوره ای آنقدر انعطاف پذیر هستند تا به شما اجازه دهند که مهارت های فردی یادگیریتان کار کنند و برای همه افراد مفید واقع شود، و یا تنها قشر خاصی را تحت پوشش قرار می دهد؟ بهترین گزینه این است که ابتدا کلیه ی تکنیک های ارتباطی و شیوه های حل کشمکش ها را آموزش ببینید و بعد مهارت ها و استراتژی هایی را انتخاب کنید که با رابطه شما همخوانی و هماهنگی بیشتری داشته باشد و نیازهایتان را براورده سازند.
  • آیا مباحثی که در این کلاس ها به شما آموزش داده می شوند برگرفته از تحقیقات مخصوص در زمینه ازدواج و زندگی مشترک هستند؟
  • آیا این کلاس ها و جلسات مشاوره به شما و همسرتان کمک می کند که بر روی اهداف و استراتژی های مدیریت تمرکز کرده و مباحث مشکل آفرین زندگی تان را که تا کنون راه حلی برایشان نداشتید را حل نمایید.

پاسخ به این قبیل سوالات می تواند به شما کمک کند تا با دید بازتری، کلاس هایی را انتخاب کنید که از هر نظر برایتان مفید تر است و کاربردی تر خواهند بود.

اگر احساس کردید که در این جلسات مربیان و یا مشاوران، برخی از نکات مهم و و ضروری و حائز اهمیت را از قلم انداخته اند، زوجین باید در برنامه های تکمیلی که به این منظور برگزار می شوند نیز شرکت کنند. اکثر زوج ها ابتدا در کلاس های آموزشی پیش از ازدواج شرکت می کنند و سپس هم از نقطه نظر مذهبی و هم غیر مذهبی و به تحلیل و بررسی ارتباط خود می پردازند

صحبت از روابط  عاشقانه گذشته: صحيح ، غلط  

تردیدی وجود ندارد که خانم ها نسبت به آقایون خیلی بیشتر صحبت می کنند. معمولاً خانم ها همیشه در پی آن هستند که همسرشان در مقابل آنها احساساتش را ابراز کند و هر چه در دل دارد را بر زبان بیاورد. این در حالی است که آقایون ترجیح می دهند خانم دست از سرشان بردارد و آنها را تنها بگذارد. به هر حال زمانی که نوبت به گفتگوی باز میان زوجین می رسد، صحبت کردن در مورد "نامزد قبلی" و یا روابطی که هر یک از طرفین در گذشته تجربه کرده اند، می تواند تاثیرات مهمی بر روی رابطه بگذارد.

زمانیکه دو نفر قصد آن را دارند که در کنار هم یک رابطه ی قوی و پویا را ایجاد نمایند، درست نیست که همواره صحبت از یک نفر دیگر در ارتباط آنها به میان کشیده شود؛ اما باز هم باید به این سوال پاسخ داد: "اگر یکی از طرفین مرتباً در مورد رابطه ی قبلی خود صحبت می کند، آیا این بدان معناست که او در حال حاضر از ارتباطی فعلی اش ناراضی است؟" به هر حال بروز احساساتی نظیر حسادت، سوء ظن، و شک و تردید اجتناب ناپذیر است. طرف دیگر همواره به این مسئله فکر می کند که به چه علت شریک او تا این حد از نامزد قبلی خود برای او تعریف می کند. اما ایا اگر کسی در مورد روابط قبلی خود صحبت کند به راستی بدان معناست که از ارتباط فعلی خود ناراضی است؟ به این سوال نمی توان یک جواب "بله" و یا "خیر" قطعی گفت. هر ارتباطی متفاوت است و از این مهمتر همه ی انسان ها نیز با هم فرق می کنند. فقط به این خاطر که شریک شما مرتباً در مورد نامزد قبلی اش با شما صحبت می کند نمی توانید مطمئن شوید که تمایل دارد مجدداً رابطه ی خود را با فرد مورد نظر از سر بگیرد.

در یک چنین شرایطی ممکن است شخص تصور کند که چون شریکش دائماً از رابطه ی قبلی خود تعریف می کند، بنابراین به ارتباط گذشته بیش از ارتباط فعلی علاقمند بوده است. اما لزوماً صحبت از تجربیات گذشته نمی تواند یک چنین مفهومی در بر داشته باشد. پیش از اینکه هر گونه قضاوتی کنید، باید ببینید که ارتباط قبلی او چه مدت زمانی به طول انجامیده. اگر آنها ارتباط طولانی مدتی با هم داشتند، بنابراین باید این انتظار را داشته باشید که هرزگاهی جملاتی در مورد نامزد قبلی شریک خود بشنوید. دلیلش هم این است که به هر حال برای مدت زمانی با هم بوده اند و در حال حاضر او جزئی از زندگی گذشته ی همسرتان را تشکیل می دهد. البته باید به شدت توجه داشته باشید که صحبت کردن در مورد نفر قبلی، صرفاً به آن معنا نیست که شریک زندگیتان احساس خاصی نسبت به فرد مورد نظر دارد. او فقط حقایق و اتفاقاتی را که برایشان افتاده برای شما تعریف می کند.

شما همچنین باید به این مطلب توجه کنید که شریکتان در چه زمینه ای در مورد نامزد قبلی اش با شما صحبت می کند. اگر به طور مکرر شما را با نامزد قبلی اش مقایسه می کرد بنابراین باید نتیجه بگیرید که: "بله، با مشکل بزرگی روبرو هستید." اگر شریک شما عادت به مقایسه کردن داشته باشد و همیشه شما را با نامزد قبلی (و یا هر کسی دیگری) مقایسه کند، پس باید متوجه باشید که مشکل از جانب اوست و این رابطه از سلامت مناسب اجتماعی برخوردار نمی باشد. همانطور که پیشتر نیز به آن اشاره کردیم، باید بدانید که همه ی انسان ها متفاوت هستند و شما تحت هیچ شرایطی نباید احساس کنید که شریکتان شما را با کسی مقایسه می کند. این مسئله را نیز باید در نظر بگیرید که اگر گاهی اوقات به برخی از رفتارهای متداول شریک قبلی شان اشاره کردند، درست نیست بیش از اندازه حساسیت به خرج دهید، چراکه قصد آنها فقط بازگو کردن شرایط عادی زندگی شان است.

اگر متوجه شدید که نامزد قبلی و شریک فعلی زندگیتان اصرار دارند که به هر طریقی که شده به ارتباط خود با هم ادامه دهند، حتی در حد یک دوست کاملاً عادی، آنوقت باید کمی مراقب باشید. اگر چنین اتفاقی روی داد، نگران شدن شما یک امر کاملاً طبیعی است. اگر نامزد قبلی سعی می کرد که حضور خودش را حفظ کند و نامزدتان نیز مجدداً شروع کرد به صحبت کردن در مورد او، باید احتمال دهید که شاید مجدداً شعله های عشقشان در حال روشن شدن است. بهترین کاری که میتوانید انجام دهید این است که احساسات واقعی خود را با طرف مقابل در میان بگذارید و به او بگویید که چه مسائلی باعث ایجاد نگرانی در شما شده اند. شاید به شرایطی برخورد کنید که نامزد قبلی و شریک شما بخواهند به رابطه ی دوستانه ی خود ادامه دهند. در این حالت تصمیم گیری با شماست که در این رابطه باقی بمانید و ارتباط آنها را از نزدیک کنترل کنید و  یا او را ترک کنید.

بدان كه دوستت دارم

تمام کشور ها براي اينکه عاشق و معشوق بتوانند احساسات خود را به يکديگر منتقل کنند از راههاي زيادي استفاده مي کنند با صحبت کردن ، نامه نوشتن ، نگاه کردن ..اما معمولترين روش استفاده از گل است .خود واژه ي گل سمبل عاشقي مي باشد .اما بد نيست با نشانه هاي تمام گل ها قدري آشنا بشويدتا اگر موقعي خواستيد احساس خود را به عاشق يا معشوق خود عرضه کنيد بدانيد تا چه گلي را هديه کنيد يا گلي را که هديه گرفته ايد چه معنا و مفهومي دارد ...

 

 


 

 

گل مريم: نشانه نجابت و پاکي معشوق است و اگر عاشقي آن را تقديم معشوق نمايد
 مي خواهد بگويد که به عفت و عشق او اطمينان کافي دارد .

 


گل ياس: نشانه آنست که عشق و دوستي بايد دو جانبه باشدوگرنه بي ثمر است و علامت آن است که عشق عاشق اگر از جانب معشوقه پذيرفته نگردد او را ترک مي نمايد و فراموشش مي نمايد.

 

 

 



گل زرد: نشانه اي است بر احساسات تنفر آميز عاشق نسبت به معشوق خويش.

 

 

 




گل بنفشه
: نشانه آنست که عاشق از دلدارش مي خواهد با او مهربان باشد اورادوست بدارد و در رنج و شادمانيش شريک و سهيم باشد .

 

 

 


 

 

 


گل يخ: نشانه اي است بر نا اميدي و رنج عشق .

 

 

 

 

 

 


گل نرگس:
نشانه اي است بر شوريدگي عاشق که از معشو قه مي خواهد با او يکرنگ باشد.
 

 

 

 

 




گل لاله: نشانه آنست که عاشق حاضر است در راه معشوق از جان خويش هم بگذرد و هرچه که او بخواهد انجام دهد.
 

 

 

 

 



 گل ميخک: نشانه آنست که عاشق قلب خودش را که بهترين هديه هاست به معشوق ز جان گرامي تر تقديم مي کند.
 

 

 

 


گل نسترن: نشان آنست که عاشق از خيانت معشوق به تنگ آمده و دلش مي خواهد از او که عشق را با هوس مخلوط کرده است بگريزد.

 

 




گل مرواريد: نشانه اي است بر آخرين حرف هاي دل عاشق و آخرين ناله هاي قلب ديوانه اش.
 

 

 


گل شقايق: نشانه اي است از عشق شور انگيز عاشق به معشوق و نشانه ي تپيدن هاي قلب

 

 

 اوست در آرزوي ديدار معشوق .


 


گل سرخ : نشانه عشق آتشين است عشقي که عاشق مي خواهد خود را در ميان شعله هايش قربان معشوق نمايد.

 

 

 

 

 


 

 


گل اطلسي: را هر که براي معشوق بفرستد از او مي پرسد که آيا او را دوست دارد يا نه.

 

 


گل بيد مشک: نشانه آنست که عاشق کينه معشوقه بي وفا را به دل نمي گيرد و با فرستادن شاخه اي از اين گل به او مي گويد من تو را مي بخشم زيرا گناه از من و سرنوشت من است.
 

 

 


گل ناز: نشانه آنست که عاشق در عين  حال که ناز معشوقه را دوست دارد دلش مي خواهد او فسونگري را کم کند و به سوي وي روي آورد .
 

 


گل مرزنگوش: نشانه نفرت عاشق و نفرين اوست که براي معشوق مي فرستد .
 

 


گل شب بو : نشانه آنست که عاشق از معشوق خود تمناي بوسه دارد و از دور او را مي بوسد.
 

 

 

تعداد شاخه گل ها نشانه چيست؟ 

گل ها به دليل تنوع نامحدودشان در هر شرايطي معاني ويژه و خاصي داشته و تاثير جاودانه اي بر هديه شوندگان خود دارند. آگاهي از معاني رنگ گل ها، تعداد شاخه هاي گل در يک دسته و غيره مي تواند ما را در اهداي درست و افزايش تاثيرگذاري آنها ياري دهد. فراموش نکنيد که لازم نيست حتما منتظر موقعيت و اتفاق خاصي براي هديه گل به کساني که دوستشان داريد باشيد، در حقيقت گل هديه ايست که اگر به صورت غير منتظره تقديم شود ارزش بيشتري دارد. 


معني تعداد شاخه گل ها بصورت کلي:
 در يک دسته
1 شاخه گل: نشانه توجه يک فرد به طرف مقابل  
3  شاخه گل: نشانه احترام به طرف مقابل  
5  شاخه گل:نشانه علاقه و محبت به طرف مقابل  
7  شاخه گل: نشانه عشق   


معني تعداد شاخه گل هاي رز در يک دسته
  1  شاخه رز: يک احساس عاشقانه فقط براي تو  
  3   شاخه رز: دوستت دارم  
  5   شاخه رز: بي نهايت دوستت دارم  
  12   شاخه رز: عشق ما به يک عشق دو طرفه تبديل شده است   
  36   شاخه رز: احساس وابستگي رمانتيک 
  99   شاخه رز: عشق من براي تو جاودانه و تا ابد مي باشد  
  365   شاخه رز: هر روز سال به تو مي انديشم و دوستت دارم   


همچنين 10 شاخه گل لاله عموما به نشانه يک عشق بي نظير بکار برده مي شود.

 
معني رنگ رزها:
رز قرمز: رز قرمز کم رنگ به نشانه «دوستت دارم» مي باشد و رز قرمز پر رنگ به معني زيبايي بي انتهاست. 
رز زرد: امروزه رز زرد به معني شادي و خوشحالي مي باشد ولي در گذشته رز زرد معني کاهش ميزان علاقه و وفاداري را داشت.
رز سفيد: رز سفيد به معني عشق روحاني و پاک است و در دسته گل عروس به معني احساس عاشقانه شادي آور مي باشد. 
رز ارغواني: اين رز به معني تمايل و اشتياق فرد به طرف مقابل است و رز نارنجي به معني «من فريفته و دلباخته تو هستم» مي باشد. 
رز معطر: بدين معني است که عشق در نگاه اول بوجود آمده است. 
رز صورتي: رز صورتي کم رنگ به معني تحسين، ستايش، وقار و شايستگي و زيبايي مي باشد و رز صورتي پر رنگ به معني تشکر از طرف مقابل است.
به طور کلي تمام رزهاي کم رنگ به معني دوستي با طرف مقابل مي باشند. 
ترکيب رنگ هاي مختلف رز
 در يک دسته گل
ترکيب رز زرد و قرمز در يک دسته گل به معني «تبريک» در هر مناسبتي مي باشد.
ترکيب رز زرد و نارنجي در يک دسته گل به معني علاقه زياد به طرف مقابل است.  
ترکيب رز قرمز و سفيد به معني يگانگي و اتحاد با طرف مقابل مي باشد.

حرفهاي زيبا

بر این باور باش که عشق و دستاوردهای عظیم ، در بر گیرنده مخاطرات بزرگ است .

آن گاه که می بازی  ، از باختت درس بگیر .

هر گاه به اشتباه خویش پی بردی ، بی درنگ گام هایی برای اصلاح آن بردار.

آغوشت را به سوی دگرگونی بگشای  اما از ارزش های خود دست بر ندار.

به یاد  داشته باش که خاموشی  گاهی بهترین پاسخ است .

نیکو و آبرومند زندگی کن آن گاه ، به وقت سالخوردگی هنگامی که به گذشته بیندیشی ، از زندگی ات دیگر باز لذت خواهی برد .

بهترينها

 

بهترین بخشش آن است که ، منتظر تشکر نباشی.
بهترین عادت آن است که ، همیشه در سلام ، پیش دستی کنی.

بهترین خصلت آن است که ، هیچ کس را نرنجانی.

بهترین خداحافظی آن است که ، حتما سلامی در پی داشته باشد.
بهترین قدردانی آن است که ، در عمل باشد نه بر زبان.

بهترین عشق آن است که ، دو طرفه باشد.

بهترین شغل آن است که ، از انجامش لذت ببری.
بهترین غذا آن است که ، با دل خوش خورده شود.

بهترین پول آن است که ، از راه حلال و با اتکا به خود به دست آورده باشی.

بهترین پدر و همسر آن است که ، خانواده در کنارش احساس امنیت و شادی کنند.
بهترین مادر و همسر آن است که ، تنها بتوانی چند ساعت نبود او را در خانه تحمل کنی نه بیشتر.

بهترین فرزند آن است که ، به او افتخار کنی.

بهترین دوست آن است که ، با او راحت باشی و هر لحظه که بخواهی ، بتوانی حرف دلت را به او بزنی.

بهترین ترانه و آهنگ آن است که ، تو را به یاد خاطره ای خوش بیندازد.
بهترین مسافرت آن است که ، همیشه آرزوی تکرارش را داشته باشی.

بهترین خانه آن است که ، همیشه از آن صدای خنده و شادی بشنوی.

بهترین احساس آن است که ، شادی را در زیر پوستت حس کنی.

بهترین انگیزه آن است که ، تو را به تحرک و تلاش بیشتر وادارد.

بهترین هدف آن است که ، قابل دسترسی باشد.

بهترین هدیه آن است که ، بدون توجه به ارزش آن و با عشق خالص اهدا شود.

بهترین حادثه آن است که ، زندگی تو را متحول سازد.
بهترین خاطره آن است که ، تنها با فکر کردن به آن در عین افسردگی تو را شاد و سرحال سازد.

بهترین منظره آن است که ، صورتی را با اشک شوق ببینی.

و بالاخره بهترین انسان آن است که ، به مصلحت خدا معتقد باشد و بداند آن چه بر او پیش آمده یا پیش خواهد آمد به صلاح اوست و این را فقط خدا می داند و بس...

من و تو

پشت دریاها

 

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خک غریب
 

که در آن هیچ کسی نیست که دربیشه عشق

قهرمانان را بیدار کند

قایق از تور تهی

و دل از آرزوی مروارید
 

همچنان خواهم راند

نه به آبی ها دل خواهم بست

نه به دریا پریانی که سر از آب بدر می آرند

و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
 

می فشانند فسون از سر گیوهاشان
 

همچنان خواهم راند

همچنان خواهم خواند
 

دور باید شد دور

مرد آن شهر اساطیر نداشت

زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود

هیچ اینهتالاری سرخوشی ها را تکرار نکرد

چاله ابی حتی مشعلی را ننمود
 

دور باید شد دور
 

شب سرودش را خواند

نوبت پنجره هاست

همچنان خواهم خواند

همچنان خواهم راند

پشت دریا ها شهری است
 

که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است

بام ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می نگرند

دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتی است

مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند

که به یک شعله به یک خواب لطیف

خک موسیقی احساس ترا می شنود

و صدای پر مرغان اساطیر می اید در باد

پشت دریاها شهری است
 

که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
 

شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند

پشت دریا ها شهری است
 

قایقی باید ساخت

فقط تو

خدایا ، فقط تو

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر

که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو

قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه

امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم

زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و

 هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم...

تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز

تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت

احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."

باز هم براي تو كه دوستت دارم

در سفر آن سو ها

 

 ایوان تهی است و باغ از یاد مسافر سرشار

دردره آفتاب سر بر گرفته ای

کنار بالش تو بید سایه فکن از پادرآمده است

دوری تو از آن سوی شقایق دوری

در خیرگی بوته ها کو سایه لبخندی که گذر کند ؟
 

از کشاف اندیشه کو نسیمی که درون اید ؟
 

سنگریزه رود بر گونه تو می لغزد

شبنم جنگل دور سیمای ترا می رباید 
 

ترا از تو ربوده اند و این تنها ژرف است

می گریی و در بیراهه زمزمه ای سرگردان می شوی

 ...

                                                                                                       سهراب سپهری
  قایق از تور تهی                     و دل از آرزوی مروارید

پاييز .............

خوبان پاییز آمد...

 

پاییز......

 

خیلی خوشگله....

من نمی خوام در مورد پاییز مثل همه فکر کنم......

به قول سهراب : چشم ها را باید شست....جور دیگر باید دید...

÷اییزانه

 پاییز یعنی دل خوش بودن به بهار...

پاییز یعنی دلگرم بودن به بهار...

پاییز یعنی امید داشتن به بهار...

پاییز یعنی تلاش برای بهاری شدن...

پاییز یعنی برای بهار از جون گذشتن..

پاییز یعنی عاشق بهار بودن...

پاییز یعنی عاشق  بودن...

پاییز یعنی بهاری بودن...

                                                        دلتون بهاری

براي تو

باز هم سهراب

 

 شب هم آهنگی

 لب ها می لرزند شب می تپد جنگل نفس می کشد

پروای چه داری مرا در شب بازوانت سفر ده

انگشتان شبانه ات را می فشارم و باد شقایق دوردست را پر پر می کند

به سقف جنگل می نگری ستارگان درخیسی چشمانت می دوند

بیاشک چشمان تو ناتمام است و نمنکی جنگل نارساست

دستانت را می گشایی گره تاریکی می گشاید

لبخند می زنی رشته رمز می لرزد

می نگری رسایی چهره ات حیران می کند 

 بیا با جاده پیوستگی برویم

خزندگان درخوابند دروازه ابدیت باز است آفتابی شویم

چشمان را بسپاریم که مهتاب آِنایی فرود آمد 
 

لبان را گم کنیم که صدا نابهنگام است 

 در خواب درختان نوشیده شویم که شکوه روییدن در ما می گذرد

باد می شکند شب رکد می ماند جنگل از تپش می افتد

جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم و شیره گیاهان به سوی ابدیت می رود


برای بهترین ها

هواي باراني .........................

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد ‚ واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
 زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
 زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه کنون است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است
روشنی را بچشیم
شب یک دهکده را وزن کنیم خواب یک آهو را
 گرمی لانه لک لک را ادرک کنیم
روی قانون چمن پا نگذاریم
در موستان گره ذایقه را باز کنیم
 و دهان را بگشاییم اگر ماه درآمد
و نگوییم که شب چیز بدی است
 و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ
 و بیاریم سبد
 ببریم این همه سرخ این همه سبز
صبح ها نان و پنیرک بخوریم
 و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام
و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی اید
 و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
 و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند ...
                                                                                     ((سهراب))

زن ها را درک کنید

زن‌ها را درك كــنید

وقتی مرد ، زمان كافی برای درك كردن احساسات و نیازهای همسرش صرف نمی‌كند ، زن به سادگی سردرگم می‌شود و امكان این‌كه واكنشی شدید و بی‌تناسب نشان دهد ، افزایش می‌یابد.

وقتی زنی احساسات خود را با شوهرش در میان می‌گذارد اگر شوهر به حالت انفعالی به صحبت‌های او گوش فرا دهد و امیدوار باقی بماند كه به زودی حرف‌های زنش تمام خواهد شد ، روی او اثر می‌گذارد و بر ابهامات یا ناراحتی‌هایش می‌افزاید.

 

وقتی زن‌ها تصمیم می‌گیرند مانند مردها رفتار كنند و به منطق بیش از احساسات خود بها بدهند ، گیج و سردرگم می‌شوند. به خصوص اگر قرار باشد زیر فشاری برای تصمیم‌گیری باشند. معمولا وقتی زنی سردرگم است، می‌خواهد تصمیمی بگیرد در این زمان او بیش از هر چیز به آرامش نیاز دارد و باید آرام بگیرد و احساساتش را مرور كند. در این زمان است كه می‌تواند به راحتی تصمیم بگیرد. وقتی مردی برای درك كردن زنش به حرف‌های او گوش می‌دهد خود به خود متعادل‌تر می‌شود و زن زمانی متعادل‌تر می‌شود كه بتواند حرف‌ها و احساساتش را بازگوید و این تنها زمانی میسر است كه مردها بتوانند زبان تكلم زن‌ها را بیاموزند و زن‌ها هم به طریقی سخن بگویند كه مردها میل به شنیدن داشته باشند.

 

مهم ......................

اگر می خواهید زیاد عمر کنید مراقب روابط زناشویی خود باشید    

 

به گفته متخصصان راز دوام ازدواج ارتباط است و اکنون به این نتیجه رسیده اند که ارتباط کلید زندگی طولانی نیز هست.

به نقل از realthday، تحقیقی که روی زوج ها انجام شد نشان داد آن هایی که آزادانه احساسات خود را بیان می کنند نسبت به آن هایی که نسبت به این قضیه بی میل اند، بیشتر عمر می کنند.

زوج هایی که عصبانیت و ناراحتی خود را بروز نمی دهند، زودتر می میرند.

به گفته یکی از محققان دانشگاه میشیگان، بدترین کار ممکن این است که زوجین عصبانیت خود را بروز ندهند و مدام راجع به آن فکر کنند و این کار برای طول عمر بسیار مضر است. در تحقیقی که این محققان روی 192 زوج طی 17 سال انجام دادند مشخص شد که 14 درصد از زوج ها افرادی بودند که خشم خود را بروز نمی دانند و در حل مشکلات یکدیگر ناتوان بودند و در زمان حل مشکل تنها با یکدیگر جدال می کردند. علاوه بر در نظر گرفتن بیماری قلبی و مصرف دخانیات، زوج هایی که احساسات و خشم خود را بروز نمی دادند زودتر از زوج های دیگر جان خود را از دست دادند./