بیستون راه عشق کند شهرتش را شیرین برد

  • دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که می سوزد
  • نه دیداری نه دستی بر سر یاری مرا آشفته می داند
  • چنین آشفته بازاری 

من از کسانی که اینو می خوانند خواهش می کنم نظر خودشون در مورد عشق برای من بفرستند