فرهاد
بیستون راه عشق کند شهرتش را شیرین برد
- دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که می سوزد
- نه دیداری نه دستی بر سر یاری مرا آشفته می داند
- چنین آشفته بازاری
من از کسانی که اینو می خوانند خواهش می کنم نظر خودشون در مورد عشق برای من بفرستند
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 9:42 توسط sohrab
|